پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

الا ای ترک عیسی‌دم تو ماه عالم‌آرایی

هزارت یوسف مصری سزد یوسف به زیبایی

تو زیب و زینت دهری تو شاه کشور چینی

تو شمع مجلس انسی تو نور دیده مایی

اگر در شب ز روخ رخ سواد زلف برداری

ز لوح دهر همچون صبح زنگ شام بزدایی

ز رویت گر به نابینای مادرزاد عکس افتد

دهد عکست به نابینای مادرزاد بینایی

گر از زلفت رسد بویی به مغز پیر صد ساله

بیابد پیر صد ساله دگر ره فر برنایی

چو با یکتا قدت دیدم دو تا زلف تو هم بالا

مرا در بر ز سودایت دو تا گشته است یکتایی

به سودا سر برون کردم شدم دیوانه عشقت

ز لوح عقل بستردم همه آفات دانایی

چلیپا زلف کافر را اگر از رخ بیندازی

چو من بسیار مومن را در اندازی به ترسایی

تو فردوس تماشایی و ما عاشق تماشا را

چو دادم دل تماشا را بده داد تماشایی

تو را جز مهر با چیزی به کار اندر نمی‌باید

که در خوبی نیامیزد در آن حدی که می‌بایی

کسی کاو با تو بنشیند یقین عمرش بیفزاید

چه باشد گر کنی لطفی و عمرم را بیفزایی

اگر چون خط سرسبزت ببوسم آن لب گلگون

کنم این طاق ارزق را ز درد و آه سودایی

چو ناصر از میان جان کمر بستیم عشقت را

سزد گر باز ما گردی و با ما در میان آیی

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.