پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

مثنویات

شمارهٔ ۵ - در میگساری

می مخور ور خوری مدام مخور

جز شب آن هم میان شام مخور

عرق ساده به ز کنیاک است

به ز مرفین و جرس و تریاک است

چون ز پنجه شدی به سال فزون

بایدت خورد گندمی افیون

این من از ده طبیب بشنیدم

خود ازو نیز چیزها دیدم

گر تو را نیست حال معده خراب

می‌توان خورد گاهگاه شراب

چون به‌دست آیدت شراب کهن

همره شام یک دو جام بزن

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۷ - اندرز به شاهپادشها! چشم خرد باز کن
  2. شمارهٔ ۸ - شاه لئیمپادشهی بود به عهد قدیم
  3. شمارهٔ ۹ - شاه دل‌ آگاهقصهٔ شاهان جهان بیش و کم
  4. شمارهٔ ۱۰ - هدیهٔ تاگوردست خدای احد لم‌یزل
  5. شمارهٔ ۱۱ - جو یک مثقالیبود به کرمان‌، شهی از دیلمان
  6. شمارهٔ ۱۲ - بنای تخت‌جمشیدپادشه ملک‌ستان‌، داریوش
  7. شمارهٔ ۱۳ - موقوفه و موقوفه‌خوارگفتا موقوفه به موقوفه‌خوار
  8. شمارهٔ ۱۴ - گفت‌وگوی دو شاهفرانسوا : چه می کنی‌، به چه کاری‌، امانوئل‌، پسرم‌؟
همه‌ی مثنویات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.