پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

مثنویات

شمارهٔ ۲۵ - خیال مستان

چو می خوردی خیال بد میندیش

که از مستی خیال بد شود بیش

خیال بد چو افزون‌ شد، شر آرد

به ناگه عمر مظلومی سر آرد

زن ار داری دهی ناگه طلاقش

پس آنگه زار نالی در فراقش

پسر گر داری او را حیز خوانی

وزین حرفش سوی حیزی کشانی

رفیق ار داری او را زشت گویی

به‌تو خشم آورد زین زشت‌خویی

به نزدیکان فرستی زشت پیغام

بهٔاران می‌دهی صدگونه دشنام

چو کشتی کینه در قلب صمیمان

ندارد سود اگر گشتی پشیمان

چو رنجیدند یارانت کماهی

نبخشندت اگر صد عذر خواهی

نبخشندت وگر بخشند ناچار

تنک مغزت بخوانند وسبکسار

به مستی فکر بد جان را عذابست

وگر هرگزننوشی می‌، صوابست

به جای آن که در اصلاح کوشی

همان بهتر که هرگز می ننوشی

ز من گر بشنوی از می بکش دست

سگ دیوانه به از مردم مست

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۲۷ - طومار دانشبه روزی سخت سرد، ازماه اسفند
  2. شمارهٔ ۲۸ - از تهران تا قمصرچو از تدریس فارغ شد دماغم
  3. شمارهٔ ۲۹ - هُمر -‌اَبرخیسابرخیس از تفاخر با همر گفت
  4. شمارهٔ ۳۰ - سی لحن موسیقیشنیدم باربد در بزم خسرو
  5. شمارهٔ ۳۱ - در وصف استاد حسین بهزاد نقاش عالیمقامخداوند هنر، استاد بهزاد
  6. شمارهٔ ۳۲ - صخر شریدسخن صخر شرید است مثل
  7. شمارهٔ ۳۳ - زن قاضی ریبا پسرگفت زن قاضی ری
  8. شمارهٔ ۳۴ - بی خبری‌!گر بدانم که جهان دگری است
همه‌ی مثنویات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.