پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

مثنویات

شمارهٔ ۱۷ - مطایبه

ای از برما به خشم رفته

رخ بی‌سببی زما نهفته

ما را گنهی به جز وفا نیست

بهر چه تو را هوای ما نیست‌؟

آخر نه من و تو یار بودیم

بر عهد هم استوار بودیم

بهر چه ز ما گسستی ای دوست

در بر رخ‌دوست‌بستی‌ای دوست

عهدی به هزار وعده بستی

گر بستی عهد، چون شکستی

بازآی که خاک پات گردم

تو جان منی‌، فدات گردم

دستی بکشم به ساق پایت

سیگار بپیچم از برایت

جام عرقی دهم به دستت

سازم ز خمار باده مستت

بینم شب و روز با جلالت

وز نشئهٔ چرس در خیالت

از بهر تو ای نگار بنگی

گویم غزلی بدین قشنگی

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۱۹ - به یاد آذ‌ربایجانصبا شبگیرکن از خاورستان
  2. شمارهٔ ۲۰ - نامهٔ منظومبه قربان حضور شاهزاده
  3. شمارهٔ ۲۱ - طبیبان وطنز بس گفتند ایران بی‌حساب است
  4. شمارهٔ ۲۲ - بچهٔ ترسیکی زیبا خروسی بود جنگی
  5. شمارهٔ ۲۳ - نتیجهچو ترسی در دل کودک مکان کرد
  6. شمارهٔ ۲۴ - جواب به یکی از دوستانمحمد صالح‌، ای فرزانه فرزند
  7. شمارهٔ ۲۵ - خیال مستانچو می خوردی خیال بد میندیش
  8. شمارهٔ ۲۶ - در اثبات خدامن و تو اخگرا! همسایگانیم
همه‌ی مثنویات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.