پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

دل مادر

دل مادر

بود در بصره جوانی ز اعراب

شده از عشق بتی مست و خراب

دختری آفت دل‌، غارت دین

غمزه‌اش در ره جان‌ها به کمین

چشم جادوش به کفر آغشته

صف مژگان ز خدا برگشته

عشوه‌اش خون جوانان خورده

دل صد پیر و جوان آزرده

نازپرور صنمی‌، سنگدلی

بیوفا شاهد پیمان گسلی

بصره از غمزهٔ او گشته خراب

رانده شط‌العرب از چشم پرآب

بصره را زآن خم زلف شبرنگ

داده بیم از خطر لشکر زنگ

دل مردان عرب‌، خستهٔ او

شد دل مرد جوان بستهٔ او

آن جوان داشت یکی مادر پیر

به هواداری فرزند، اسیر

مادری بسته به فرزند، امید

موی در تربیتش کرده سفید

گفت با مادر خود راز نهفت

مادر از روی وفا قصه شنفت

ادامه‌ی دل مادر

  1. شکوهٔ عروس از مادر شوهر!پیرزن صبر نمودی به جفاش
  2. وادی‌ السباعبیشه‌ای بود در آن نزدیکی
  3. افکندن مادر به وادی‌السباعشد سوار شتر آن کهنه حریف
  4. دیدار سواری ز پیر زال در بیشهشیرمردی ز سواران دلیر
  5. بانگ هاتفهاتفی گفت که ابرام بنه
  6. خاتمهای پسر مادر خود را مازار
همه‌ی دل مادر ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.