پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۴۵ - پنجمین ماه در زندان

تیر و مرداد هم به بنده گذشت

مدت حبس من تمام نگشت

آب شد برف قلهٔ توچال

یخ فراوان نماند در یخچال

خنکی‌های قوم لیک بجاست

وز دل سردشان عناد نکاست

شد هوا گرم و گرم شد محبس

پخته گشتند مرغ‌ها به قفس

دم به دم محبسی به حبس رود

لیک محبس فراخ‌تر نشود

حبسگاه موقتی تنگ است

همه‌جا بین حبسیان جنگ است

در اطاقی که پنج شش گز نیست

شصت‌ و نه‌ محبسی نماید زیست

همه عریان ز شدت تب و تاب

گرد هم درتنیده چون گرداب

پیر هفتاد ساله در ناله

همدمش طفل یازده ساله

آن‌یکی دزد و آن دگر جاسوس

وآن دگر، پار بوده نوکر روس

آن یکی کرده با زنش دعوا

آن دگر قرض خود نکرده ادا

آن یکی هست مفلس ومفلوک

سند تابعیتش مشکوک

دگری گفته من طلا دارم

در دل خاک گنج‌ها دارم

لیک در پای میز استنطاق

کرده حاشا ز فرط جهل و نفاق

نک دو سال‌ است کاندرین دهلیز

می کند جان و می‌خورد مهمیز

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۴۷ - شمه‌ای از تاریخ خراسانگرچه‌زرتشت‌از خراسان خاست
  2. بخش ۴۸ - حکایت محمود غزنویشد چو محمود غزنوی سوی ری
  3. بخش ۴۹ - گفتار ششم عزیمت بهار به اصفهان و شرح آنماه مرداد چون به پایان شد
  4. بخش ۵۰ - داستان مسافرت به یزدهفته‌ای بود کاندر آن خانه
  5. بخش ۵۱ - قطعهلولیئی گفت با پسر، هشدار
  6. بخش ۵۲ - در شکایت از خالقچون که نومید بودم از تهران
  7. بخش ۵۳ - سیل در اصفهاندر زمستان هوای اصفاهان
  8. بخش ۵۴ - آخر سالماه اسفند نیز شد گذری
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.