پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۹۳

تند هلک‌گوی (‌عصبانی و دیوانه‌وار) مباش‌، چه تند هلک‌گوی مردم چنان چون آتش است که اندر بیشه افتد و همه مرغ و ماهی بسوزد و هم خرفستر سوزد.

مشو در سخن تند و زنجیر خای

که تندی‌درخشیست خرمن گرای

بود آتش تیز، گفتار تیز

که در بیشه چیزی نماند به نیز

بسوزد تر و خشک‌ونزدیک‌ودور

چه مرغ‌ و چه ماهی چه مار و چه مور

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۹۵شرم و ننگ بدرا، روان خویش به دوزخ مسپار.
  2. فقرۀ ۹۶سخن دوآیینه (‌به دورویی و تذبذب‌) مگوی.
  3. فقرۀ ۹۷به انجمن جایی که نشینی نزدیک دروغ ‌(گوی‌) منشین که تو نیز بسیار دردمند نه‌بوی‌. (کذا)
  4. فقرۀ ۹۸آسان پای (‌ضد گرانجان‌) باش تا روشن چشم باشی.
  5. فقرۀ ۹۹شب‌خیز باش که کار روا باشی.
  6. فقرۀ ۱۰۰دشمن کهن را دوست نو مگیر، چه دشمن کهن چون مار سیاه است که صد ساله کین فراموش نکند.
  7. فقرۀ ۱۰۱دوست کهن را دوست نو گیر، چه دوست کهن چون می کهن است که هر چند کهنه‌تر، به خورش شهریاران بیشتر شایسته و سزاوار.
  8. فقرۀ ۱۰۲به یزدان آفرین کن و دل به رامش دار کت از یزدان فزایش به نیکویی رسد.
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.