پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۹۵ - بهاریه

رسید موکب ‌نوروز و چشم‌فتنه غنود

درود باد برین موکب خجسته‌، درود

کنون که بر شد آواز مرغ از بر مَرغ

شنید باید آوای رود بر لب رود

به کتف دشت یکی جوشنی است مینارنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم‌اندود

سپهر، گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب‌، لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود

شکسته تاج مرصع به شاخک بادام

گسسته عقدگهر بر ستاک شفتالود

تل شقیق به مانند مقتلی است شریف

درخت سرو به کردار گنبدی است کبود

به طرف مرز بر، آن لاله‌های نشکفته

چنان بود که سرنیزه‌های خون‌آلود

به روی آب نگه کن که از تطاول باد

چنان بودکه گه مسکنت‌، جبین یهود

هزار طرفه ز آثار باستان یابی

کجا بخواهی گامی دو، باغ را پیمود

صنیع آزر بینی و حجت زردشت

گواه موسی یابی و معجز داود

به هرکه درنگری شادیئی پزد در دل

به هرچه برگذری اندهی کند بدرود

یکی‌ است شاد به‌ سیم و یکی است شاد به زر

یکی است ‌شاد به چنگ و یکی است شاد به ‌رود

همه به چیزی شادند و خرمند ولیک

مرا به خرمی ملک شاد باید بود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۷ - مرگ پدربه کام من بر یک چند گشت گیهان بود
  2. شمارهٔ ۹۸ - حبسیهپانزده روز است تا جایم در این زندان بود
  3. شمارهٔ ۹۹ - سرگذشت شاعریاد باد آن عهد کم بندی به پای اندر نبود
  4. شمارهٔ ۱۰۰ - نسب‌نامهٔ بهارقطعه‌ای قلم پرتو بیضایی بود
  5. شمارهٔ ۱۰۱ - تغزلداده‌ام دل تا مرا یک بوسه آن دلبر دهد
  6. شمارهٔ ۱۰۲ - پیام ایرانبه هوش باشکه ایران تو را پیام دهد
  7. شمارهٔ ۱۰۳ - در رثاء پدرشمسهٔ ملک سخن را تا افول آمد پدید
  8. شمارهٔ ۱۰۴ - در ذم میخرد را عجب آید از این نبید
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.