پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۳۱ - غزل در مخالفت جمهوری ساخته شده از مسمط موشح در موافقت جمهوری

جمهوری سردار سپه مایهٔ ننگ است

این صحبت اصلاح وطن نیست که جنگ است

از کار قشون حال خوش از ما چه توقع

کاین فرقه بر این گله شبان نیست پلنگ است

بی‌علمی و آوازهٔ جمهوری ایران

این حرف در این مملکت امروز جفنگ است

اموال تو برده است به یغما و تو خوابی

آن کس که ‌پی حفظ ‌تو دستش به ‌تفنگ است

آزادی و مشروطیت افتاده به زحمت

این گوهر پر شعشعه در کام نهنگ است

در پردهٔ جمهوری کوبد در شاهی

ما بی‌خبر و دشمن طماع زرنگ است

تا تعزیه‌گردان بود آن هوچی بی‌دین

این قافله تا حشر در این بادیه لنگ است

افسانهٔ جمهوری ما ملت کودک

عیناً مثل ملعبهٔ شهر فرنگ است

در کیسهٔ ناهید بود لعل و زر و سیم

زین رو کلماتش همگی ‌رنگ‌به‌رنگ است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۳ - در منقبت مولای متقیاندل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست
  2. شمارهٔ ۳۴ - در وصف آیت‌الله صدررسول گفت گرت دیدن خدای هواست
  3. شمارهٔ ۳۵ - آواز خداهر حلقه که در آن زلف دوتاست
  4. شمارهٔ ۳۶ - تهران آفتی استای عجب این خلق را هر دم دگرسان حالتی است
  5. شمارهٔ ۳۷ - فردوسیسخن‌ بزرگ ‌شود، چون‌ درست باشد و راست
  6. شمارهٔ ۳۸ - ره راستتا شدم خویگر به رفتن راست
  7. شمارهٔ ۳۹ - دست شکستهبشکست گرم دست چه‌ غم‌؟ کار درست‌ است
  8. شمارهٔ ۴۰ - پاکستانشد سیه‌مست بلا هشیار، تاکستان کجاست‌؟
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.