پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۳

کشاورزی از هر طرف دشت کاو

عیان گنج گاوانش از پای گاو

پی دانه کشتن زمین می شکافت

که گنجوری از خاک امین تر نیافت

بآن کشته دادی از آن رود آب

بزنگار تو ریختن سیم ناب

بر آن سبزه کامد زبر جد نشان

تو گفتی که شد خضر دامن کشان

نگشته همان دانه از کاه دور

نبرده ز خرمن همان دانه مور

خداوند خرمن ز بخل ای شگفت

مگر خوشه از خوشه چین وا گرفت؟!

کشید از جگر خوشه چین آه گرم

دل آهنین فلک کرد نرم

بناگاه برق آتشی بر فروخت

که این کشته را، از تر و خشک، سوخت

هم از خاک جوشید آبی سیاه

هم از کشته بر کهکشان رفت کاه

شد ابروی داس فلک پر ز چین

نه خوشه بجا ماند و نه خوشه چین

از آن دانه کز خرمن سوخته

بجا ماند چون گنج اندوخته

رهیدند بیمایه موران ز رنج

چو محتاج کش پا فرو شد بگنج!

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۵یک آتشکده دیدم افروخته
  2. شمارهٔ ۶دگرباره دیدم بجای کنشت
  3. شمارهٔ ۷پس آنجا یکی دیر دیدم رفیع
  4. شمارهٔ ۸بجایش نباشد یکی مدرسه
  5. شمارهٔ ۹به ناگه دمید از افق صبح عید
  6. شمارهٔ ۱۰که هم مسجدی دیدم آنجا بدیع
  7. شمارهٔ ۱۱یکی بتکده دیدم آنجا دگر
  8. شمارهٔ ۱۲پس از بتکده کآن زمین گشت قاع
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.