پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیست و دوم

بخش ۸ - الحكایة ‌و التمثیل

بود شوریده دلی دیوانهٔ

روی کرده در بن ویرانهٔ

همچو باران زار برخود میگریست

سایلی گفتش که این گریه ز چیست

که بمردت گفت دور از تو دلم

دل بمرد و سخت تر شد مشکلم

گفت دل چون مردت و چون شد زجای

گفت چون اندوه بودش با خدای

خوش بمرد و دور گشت از من نهان

شد بر او و برون رفت از جهان

تا به تنهائی مرا حیران گذاشت

وین چنین افکنده سر گردان گذاشت

ای عجب جائی که آنجا شد دلم

رفتن آنجا مینماید مشکلم

آرزوی من بدآنجا رفتن است

لیک ره در قعر دریا رفتن است

گر رسم آنجایگه یک روز من

وارهم از گریه و از سوز من

هر کرا این درد عالم سوز نیست

در شبست و هرگز او را روز نیست

درد میباید که بی درمان بود

تا اگر درمان کنی آسان بود

ادامه‌ی بخش بیست و دوم

  1. بخش ۱۰ - الحكایة ‌و التمثیلدر رهی میرفت مجنونی عجب
  2. بخش ۱۱ - الحكایة ‌و التمثیلبود آن دیوانه دل برخاسته
  3. بخش ۱۲ - الحكایة ‌و التمثیلبر شره میخورد مجنونی طعام
  4. بخش ۱۳ - الحكایة ‌و التمثیلنازنین شوریدهٔ درگاه بود
همه‌ی بخش بیست و دوم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.