پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

درتعصب گوید

حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترش

گر علی بود و اگر صدیق بود

جان هر یک غرقهٔ تحقیق بود

چون بسوی غار می‌شد مصطفا

خفت آن شب بر فراشش مرتضا

کرد جان خویشتن حیدر نثار

تا بماند جان آن صدر کبار

پیش یار غار، صدیق جهان

هم برای جان او در باخت جان

هر دو جان‌بازان راه او شدند

جان‌فشانان در پناه او شدند

تو تعصب کن که ایشان مردوار

هر دو جان کردند بر جانان نثار

گر تو هستی مرد این یا مرد آن

کو ترا یا درد این یا درد آن

همچو ایشان جان‌فشانی پیشه گیر

یا خموش و ترک این اندیشه گیر

تو علی دانی و بوبکر ای پسر

وز خدای عقل و جانی بی‌خبر

تو رها کن سر به مهر این واقعه

مرد حق شو روز و شب چون رابعه

او نه یک زن بود او صد مرد بود

از قدم تا فرق عین درد بود

بود دایم غرق نور حق شده

از فضولی رسته، مستغرق شده

ادامه‌ی درتعصب گوید

  1. درخواست پیغمبر (ص) از پروردگار که کار امتش را به او سپاردسید عالم بخواست از کردگار
همه‌ی درتعصب گوید ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.