پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

درتعصب گوید

حکایت چوب خوردن بلال

خورد بر یک جایگه روزی بلال

بر تن باریک صد چوب و دوال

خون روان شد زو ز چوب بی‌عدد

هم چنان می‌گفت احد می‌گفت احد

گر شود در پای خاری ناگهت

حب و بغض کس نماند در رهت

آنک او در دست خاری مبتلاست

زو تصرف در چنان قومی خطاست

چون چنان بودند ایشان تو چنین

چند خواهی بود حیران تو چنین

از زفافت بت پرستان رسته‌اند

وز زبان تو صحابه خسته‌اند

در فضولی می‌کنی دیوان سیاه

گوی بردی گر زفان داری نگاه

ادامه‌ی درتعصب گوید

  1. سخنی از رابعهزو یکی پرسید کای صاحب قبول
  2. درخواست پیغمبر (ص) از پروردگار که کار امتش را به او سپاردسید عالم بخواست از کردگار
همه‌ی درتعصب گوید ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.