پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

حکایت کوف

حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود

حقه‌ای زر داشت مردی بی‌خبر

چون بمرد و زو بماند آن حقه زر

بعد سالی دید فرزندش به خواب

صورتش چون موش و دو چشمش پر آب

پس در آن موضع که زر بنهاده بود

موشی اندر گرد آن می‌گشت زود

گفت فرزندش کزو کردم سؤال

«کز چه این جا آمدی؟ بر گوی حال»

گفت: «زر بنهاده‌ام این جایگاه

من ندانم تا بدو کس یافت راه»

گفت: «آخر صورت موشت چراست؟»

گفت: هر دل را که مهر زر بخاست

صورتش این‌ست و در من می‌نگر

پند گیر و زر بیفکن ای پسر!

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.