پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

حکایت کوف

حکایت کوف

کوف آمد پیش چون دیوانه‌ای

گفت: من بگزیده‌ام ویرانه‌ای

عاجزی‌ام در خرابی زاده من

در خرابی می‌روم بی‌باده من

گر چه معموری بسی خوش یافتم

هم مخالف، هم مشوش یافتم

هرک در جمعیتی خواهد نشست

در خرابی بایدش رفتن چو مست

در خرابی جای می‌سازم به رنج

زآنک باشد در خرابی جای گنج

عشق گنجم در خرابی ره نمود

سوی گنجم جز خرابی ره نبود

دور بردم از همه کس رنج خویش

بوک یابم بی طلسمی گنج خویش

گر فرو رفتی به گنجی پای من

باز رستی این دلِ خودرأی من

عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست

زآنک عشقش کار هر مردانه نیست

من نیَم در عشق او مردانه‌ای

عشق، گنجم باید و ویرانه‌ای

هدهدش گفت: ای ز عشق گنج مست!

من گرفتم کآمدت گنجی به دست

بر سر آن گنج، خود را مرده گیر

عمر رفته، ره به سر نابرده گیر

عشق گنج و عشق زر از کافری‌ست

هرک از زر بت کند او آزری‌ست

زر پرستیدن بود از کافری

نیستی آخر ز قوم سامری

هر دلی کز عشق زر گیرد خلل

در قیامت صورتش گردد بدل

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.