پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهارم

المقالة الرابعة

پسر گفتش دلم حیران بماندست

که بی شه زادهٔ پریان بماندست

چو آن دختر محیّا و عزیزست

بگو باری بمن تا آن چه چیزست

که من نادیده او را در فراقش

چو شمعم جان بلب پُر اشتیاقش

پدر گفت این حکایة پیش او باز

عروسی جلوه داد از پردهٔ راز

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. (۲) حکایت وزیر که پسر صاحب جمال داشتوزیری را یکی زیبا پسر بود
  2. (۳) حکایت پادشاه که از سپاه بگریختدر افتادند در شهری سپاهی
  3. (۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شدیکی شهزاده چون مه پارهٔ بود
  4. (۵) حکایت پیرمرد هیزم فروش و سلطان محمودمگر محمود با پنجه سواری
همه‌ی بخش چهارم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.