پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهارم

(۳) حکایت پادشاه که از سپاه بگریخت

در افتادند در شهری سپاهی

گریزان شد نهان زان شهر شاهی

بشهری شد بگردانید جامه

نه خاصه باز دانستش نه عامه

بجای آورد او را آشنائی

بدو گفتا چرائی چون گدائی

بگو آخر که من شاهم بایشان

چرا بنشستهٔ خوار و پریشان

شهش گفتا مگو آی در نظاره

که گر گویم کنندم پاره پاره

کسی کو دیدهٔ سلطان ندارد

به سلطان رفتنش امکان ندارد

اگر بی‌دیده جوئی قربت شاه

شوی درخون جان خویش آنگاه

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. (۵) حکایت پیرمرد هیزم فروش و سلطان محمودمگر محمود با پنجه سواری
همه‌ی بخش چهارم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.