پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیست و دوم

(۳) حکایت آن دیوانه که ازو پرسیدند که درد چیست

یکی پرسید ازان دیوانه مردی

که چه بوَد درد چون داری تو دردی؟

چنین گفت او که دردآنست پیوست

که چون باید بُریده دست را دست

و یا آن تشنهٔ ده روزه را نیز

چگونه آب باید از همه چیز

کسی را هم چنان باید خدا را

ترا گر نیست این این هست ما را

همی درد آن بوَد ای زندگانی

که چیزی بایدت کانرا ندانی

ندانی آن و آن خواهی همیشه

ندانم کین چه کارست و چه پیشه

جز او هرچت بود باشد همه پیچ

که آن خواهی و آن خواهی دگر هیچ

ادامه‌ی بخش بیست و دوم

  1. (۵) حکایت یوسف علیه السلام و نظر کردن او در آینهمگر یوسف در آئینه نگه کرد
  2. (۶) حکایت احمد غزالیبه پیش پاک بازان دلفروز
  3. (۷) حکایت ابوعلی فارمدیچنین دادند ره بینان دمساز
  4. (۸) سؤال کردن سائل از مجنونبمجنون گفت آن یاری ز یاری
  5. (۹) حکایت بایزید با مرد مسافربرای بایزید آمد ز جائی
  6. (۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانیمگر محمود می‌آمد ز راهی
  7. (۱۱) حکایت آهو که مشک از وی حاصل می‬شودچنین گفتند استادان پیروز
همه‌ی بخش بیست و دوم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.