پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش پانزدهم

(۳) حکایت محمد غزالی با سلطان سنجر

بسنجر گفت غزّالی که ای شاه

برون نیست از دو حالِ تو درین راه

اگر بیداری اینجا چون نشینی

که تا برهم زنی دیده، نه بینی

وگر تو خفتهٔ این پادشائی

نه بینی هیچ تا دیده گشائی

بملکی چَند نازی چند خندی

که تا چشمی گشائی و ببندی

ازو آثار در عالم نه بینی

کم از هیچی بوَد آن هم نه بینی

تو گر خود یزدجرد پادشائی

بکشته عاقبت در آسیائی

اگر آگه نهٔ زان آسیا تو

یکی بنگر بدین چرخ دو تا تو

چو افتادی بدین چرخ دو تا در

شوی آخر بپای آسیا در

درین آتش چه عودی چه گیائی

بخسپد شب چه شاهی چه گدائی

ادامه‌ی بخش پانزدهم

  1. (۵) حکایت سلطان محمود و گازرمگر می‌رفت محمود جهاندار
  2. (۶) حکایت حکیم با ذوالقرنینحکیمی دید ذوالقرنین در راه
  3. (۷) حکایت پادشاه و انگشتریجهان را پادشاهی پاک‌دین بود
  4. (۸) حکایت ابراهیم ادهم با خضر علیه السلامنشسته بود ابراهیمِ ادهم
  5. (۹) حکایت محمود با درویش بر سر راهمگر محمود می‌شد با سپاهی
  6. (۱۰) حکایت سنجر که پیش رکن الدین اکّاف رفتمگر شد سنجر پاکیزه اوصاف
  7. (۱۱) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافتبرای درمنه برخاست آن پاک
  8. (۱۲) حکایت سلطان محمود با پیرزنمگر یک روز محمود نکو روی
همه‌ی بخش پانزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.