پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بی‏سرنامه

بخش ۲

درنگر ای عارف صاحب نظر

پاک مردان را جهان آمد بسر

ای وصالت روشنائی در جهان

ای وصالت هم عیان و هم نهان

ای وصالت غمگسار مفلسان

ای وصالت شمع جان بی‌کسان

ای وصالت رهنمای سالکان

ای وصالت درگشای طالبان

ای وصالت سر مشتاقان شده

ای وصالت وصل عشاقان شده

ای وصالت صدق صدیق آمده

ای وصالت عین تحقیق آمده

ای وصالت ترک تجرید آمده

ای وصالت گنج تفرید آمده

ای وصالت اولین و آخرین

ای وصالت باطنی و ظاهرین

ای وصالت وصل در بن تاخته

لاجرم در عشق جان در باخته

ای وصالت گشته بر ما آشکار

سالکی گشتم ز فضلت نامدار

ای وصالت کرد رندان مردمان

ای وصالت هست گشته در جهان

بار دیگر سالک حق حق شدم

سالکی رفته تمامی حق شدم

من خدایم من خدایم من خدا

فارغم از کبر و کینه وز هوا

سر بی سر نامه را پیدا کنم

عاشقان را در جهان شیدا کنم

گفت احمد خواند یار آن امام

انبیا و اولیا او را غلام

وان نموده سر اسرار قدم

آوریده در معنی از عدم

راه را بنموده آن بحر صفا

خواجهٔ دنیا و دین خیرالورا

سر حق بنمود او در سر حق

در ره حق داد مردان را سبق

عارفان این معرفت دریافتند

سالکان مرکب در این ره تاختند

طالبان در جستجوی او بدند

عالمان در گفتگوی او بدند

زاهدان یک شمهٔ از وی یافتند

سالها در سوختن در ساختند

عاشقان دیدند روی او عیان

دست‌ها شستند با ساعد زجان

رهبر عالم محمد(ص) آمده است

اسم او محمود(ص) احمد آمده است

ره از او جو گر تو مرد رهبری

تا نمانی در بلای کج روی

راه راه مستقیم دنیا و دین

سر حق است رحمة للعالمین

هر که در راه محمد راه یافت

سر حق را از دل آگاه یافت

احمد است اینجا احد ای مرد کار

سر حق را با تو گفتم آشکار

میم را بردار احمد شد احد

فهم کن معنی الله الصمد

هست این اسرار از جای دگر

سر این را کی شناسد گاو و خر

کور را از حور رخ زیبا چه سود

گرچه داند تا چه بانگ آمد چه عود

خودپرستی راه شیطان آمده

بت شکستن کار مردان آمده

راه مردان راه توحید آمده

کار ما تجرید و تفرید آمده

من طریق عشق احمد داشتم

تخم دین در راه احمد کاشتم

اسب را در راه احمد تاختم

جان خود در راه احمد یافتم

من شراب از جام احمد خورده‌ام

گوی را از خلق عالم برده‌ام

مصطفی شیخ من است در راه دین

او مرا بنموده است راه یقین

من نه عطارم تو عطارم همین

در ره حق راز اسرارم به بین

من خدایم من خدایم من خدا

فارغم از کبر و کینه وز هوا

سر بی سر نامه را پیدا کنم

عاشقان را در جهان شیدا کنم

ادامه‌ی بی‏سرنامه

  1. بخش ۴بود عطاری عجب شوریده‌حال
  2. بخش ۵بود شیخی گفت ما را رو به چین
  3. بخش ۶این سخن را از ره مردی شنو
  4. بخش ۷گفتم ای دارندهٔ کون و مکان
همه‌ی بی‏سرنامه ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.