پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

اسرار الشهود

بخش ۲۶ - در جامعیت انسان و تطابق میان آفاق و انفس به مقتضای سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و طریق معرفت نفس و خدا بحکم: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.

تو به معنی جان جمله عالمی

هر دو عالم خود تویی بنگر دمی

لوح محفوظ است در معنی دلت

هر چه می جویی شود زو حاصلت

در حقیقت خود تویی ام الکتاب

هم ز خود آیات حق را بازیاب

صورت نقش الهی خود تویی

عارف اشیا کماهی خود تویی

تو به معنی برتری از انس و جان

هر چه بینی خود تویی نیکو بدان

انتخاب نسخه عالم تویی

سرشناس علم الآدم تویی

از کمال قدرتش بین بی شکی

کو دو عالم را نماید در یکی

نقش آدم را رقم نوعی زند

کو دو عالم را از او پنهان کند

در سه گز قالب نماید او عیان

هر چه بود و هر چه باشد در جهان

بحر عمان آمده در کوزه ای

کرده عالم از درش دریو زه ای

هست انسان برزخ نور و ظلم

مطلع الفجرش از این گفتند هم

برزخ جامع خط موهوم اوست

چون نماید وهم تو معلوم اوست

آنچه مطلوب جهان شد در جهان

هم تو داری بازجو از خود نشان

من عرف زان گفت شاه اولیا

عارف خودشو که بشناسی خدا

دانش آفاق از انفس بخوان

تاکه گردی عارف اسراردان

گر همی خواهی که گردی حق شناس

خویش را بشناس ن ه ا ز راه قیاس

بل ز راه کشف و تحقیق و یقین

عارف خود شو که حقدانیست این

گر به سر خود بیابی تو رهی

هم ز خود هم از خدا تو آگهی

هم ملک هم نه ف ل ک بشناختی

چون به کنه خویشتن ره یافتی

چون بدانی تو کماهی خویش را

علم عالم حاصل آید مر ترا

کی شود این سر ترا علم الیقین

تا نگردی محو حق ای نازنین

چون به عشق دوست باشی جانف شان

پر ز خود بینی همه کون و مکان

شد مقید روح تو در حبس تن

کی توانی کرد فهم این سخن

تا نگردی بیخبر از خود تمام

کی خبر یابی ز حق ای نیکنام

گر بقا خواهی فن ا شو کاین فنا

چون به معنی بنگری باشد بقا

گر به کنه خود ترا باشد رهی

از خدا و خلق بی شک آگهی

آنکه سبحانی همی گفت آن زمان

این معانی گشته بود او را عیان

هم از این رو گفت آن بحر صفا

نیست اندر جبه ام غیر خدا

آن انا الحق کشف این معنی نمود

گر به صورت پیش تو دعوی نمود

لیس فی الدارین آنکو گفته است

در این معنی چه نیکو سفته است

هر کس این معنی به نوعی باز گفت

گر نهان و گر عیان این راز گفت

هر که این ره را به پایان برده است

هم از این معنی بیانی کرده است

گر ه می خواهی که یابی زو نشان

سر بنه بر خاک پای کاملان

گر به امر پیر رفتی این طریق

مست گردی عاقبت هم زین رحیق

چون نماند از تویی با تو اثر

بیگمان یابی از این معنی خبر

ادامه‌ی اسرار الشهود

  1. بخش ۲۸ - در بیان آنکه بحکم اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. متابعت نفس اصل همۀ بدیهاست و به مقتضای اوحی اللّه تعالی الی موسی فقال یا موسی ان اردت رضائی فخالف نفسک فانی لم اخلق خلقا ینازعنی غیرها. مخالت نفس سر همه طاعتهاست. و معرفت حقیقی که نتیجۀ وصول و قرب چون ترا نفس تو شد اعدا عدو
  2. بخش ۲۹ - حکایتوحی آمد سوی موسی از خدا
  3. بخش ۳۰ - در بیان حقیقت قلب انسانی و جامعیت او و اشارت بدانکه در انفس، دل مظهر علم الهی است و به مثابۀ لوح محفوظ است که ما وسعنی ارضی و لاسمائی و لکن وسعنی قلب عبدی المومن النقی التقی وتفصیل سخن بایزید بسطامی که لو ان العرش و ماحواه الف الف مرة فی زاویه مندل به معنی جوهری روحانی است
  4. بخش ۳۱ - در بیان آنکه هر صفت که بر دل غالب می‌گردد و دل به حسب جامعیت که دارد عین آن می‌نماید. چنانچه حضرت مرتضی سلام اللّه علیه از دلهای ناقصان خبر دارد که: فکلهم اذا فکرت فیهم کلاب ام حمار ام ذباب و اشارت بر آنکه اصل انسان دل است و در صورت نشأه انسانی نمرتضی آن منبع صدق و صفا
  5. بخش ۳۲ - اشارت به سخن سید الطایفه جنید بغدادی که:«المرید الصادق غنی عن علم العلما» و بیان آنکه علم اولیا لدنی است نه کسبی که کما قال اللّه تعالی: ان تتقو اللّه یجعل لکم فرقاناً بین الحق و الباطل و کما قال النبی علیه الصلوة و السلام: من رغب فی الدنیا و طالدفتر صوفی سواد و حرف نیست
  6. بخش ۳۳ - در بیان آنکه اصل اعمال نیت است و اخلاص در آن چنانچه در احادیث قدسیه آمده است که: لو صلی العبد صلوة اهل السماء و الارض و صام صیام اهل السماء و الارض و طوی الطعام مثل الملائکه حتی لا تأکل شیئی و لبس لباس العاری ثم رای فی قلبه ذره من محبة الدنیا او بشنواز اخبار قدسی این سخن
  7. بخش ۳۴ - در بیان آنکه جمیع افعال به تقدیر الهی است و اشاره به مسائل مختلف فیه میان اشعری و معتزلی و سنی و شیعی و محقق و مقلد و ایماء اصطلاحات صوفیه و منع از اظهار اسرار و تحریص به اخفاء آن بحکم:و رب جوهر علم لو ابوح به
  8. بخش ۳۵ - در بیان آنکه شرط را ه سالک صدق و اخلاص است و امتحان اهل کلام موجب خذلان دین و دنیا می‌گردد و ممتحن ملعون است.صدق و اخلاص است زاد رهروان
همه‌ی اسرار الشهود ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.