پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

مثنویات

شمارهٔ ۱ - گذشته

باز شب شد که فزاید غم من

نیست غیر از غم من، محرم من

یار من، غیر شب تارم نیست

جز شب تیره، کسی یارم نیست

زلف شب بر همه جا سایه فکن

شبحی پیدا زان بید کهن

گاه میاید از آن دشت خموش

ناله مرغ شباهنگ بگوش

پای آن چشمه و آن گوشه دشت

من و اندیشه عمری که گذشت

ماه دیدم که بصد جلوه و ناز

از پس کوه برون آمد باز

چو پریچهره بتی افسونگر

کز پس پرده برون آرد سر

شد در آن چشمه هویدا مهتاب

چون یکی زورق سیمین در آب

خیره در چشمه و مهتاب شدم

غرق صد فکر در آن آب شدم

طرفه نقشی خوش و روح افزا بود

کم در آن خاطره ها پیدا بود

دیدم آن شب که در آن پرتو ماه

با تو گفتم غم دل را بنگاه

هشته بر شانه، سر زلف دراز

سینه بر سینه من هشتی باز

دست من در خم زلف چو شبت

بوسه ای نغز گرفتم ز لبت

باز در منظره ای روح افزا

گاه پیدا و گهی ناپیدا

دیدمت مست و خرامنده بناز

دست در دست دگر داری باز

اشک حسرت ز رخ من لغزید

آب زان قطره اشکم لرزید

زان سبک موج که بر آب فتاد

لرزشی بر رخ مهتاب افتاد

کم کمک محو شد آن صحنه راز

تیره شد چشمه بر چشمم باز

نقشی از ماه دل انگیز نماند

زان تماشا شبحی نیز نماند

ناگه افتادم و رفتم از هوش

گفت: در گوش من، آهسته سروش

کان غم و شادی و آرامش و خشم

قطره ای گشت و فرو ریخت ز چشم

اشک شد حلقه بچشمان تو بست

ناله شد در دل تنگ تو شکست

دور بگذشته پر حسرت و درد

قطره ای گرم شد و آهی سرد

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳ - گل گمشدهبامدادان که نسیم سحری
  2. شمارهٔ ۴ - عهد توباز از پس پرده شب تار
  3. شمارهٔ ۵ - میگونرفتی و دلم شکستی ایدوست
  4. شمارهٔ ۶ - دود سیگارخورشید چو از فراز کهسار
  5. شمارهٔ ۷ - نقش جامدیدمت با هزار جلوه و ناز
  6. شمارهٔ ۸ - گل میخکباز یاد آمدم ای سرو بلند
همه‌ی مثنویات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.