پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

تصنیف‌ها

شمارهٔ ۳۶

باد صبا بر گل گذر کن

(گل گذر کن، گل گذر کن)

از حال گل ما را خبر کن

ای نازنین، ای مه جبین

با مدعی کمتر نشین

بیچاره عاشق، ناله تا کی

یا دل مده یا ترک سر کن (ترک سر کن)

شد خون فشان چشم تر من

پر خون دل شد ساغر من

ای یار عزیز مطبوع و تمیز

در فصل بهار با ما مستیز

آخر گذشت آب از سر من

ببین چشم تر من

گل چاک غم بر پیرهن زد

(پیرهن زد پیرهن زد)

از غیرت، آتش در چمن زد

(در چمن زد، در چمن زد)

بلبل چو من شد در چمن

دستان سرا بهر وطن

دیدی که ظالم تیشه اش را

(تیشه اش را)

آخر له چای خویشتن زد

(آخر به پای خویشتن زد)

ایرانیان از بهر خدا

یک دل شوید از صدق و صفا

تا چند غرض؟ تا کی دودلی؟

تا چند نفاق؟ تا کی دغلی؟

آخر بس است این کج عملی

بس است این منفعلی

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.