پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

دردریات (مطایبه‌ها)

شمارهٔ ۳ - یک غزل ناتمام عارف

جان از غم دوست رستنی نیست

زین دام هلاک جستنی نیست

آن فتنه که خاستی و برخاست

تا ننشینی نشستنی نیست

بگسست علاقه‌ای که‌اش من

پنداشتمی گسستنی نیست

از کردنِ توبه توبه کردم

این توبه دگر شکستنی نیست

آن سبزهٔ عشق کو نخورد آب

از چشمهٔ چشم رستنی نیست

از قحبه و هیز عشق و عفت

زینهار مجو که جستنی نیست

ادامه‌ی دردریات (مطایبه‌ها)

  1. شمارهٔ ۵ - دلاکیه عارفرفت شخصی تا که بتْراشد سرش
  2. شمارهٔ ۶ - قصیدهٔ علی‌جانای تو چو هوشنگ، هوشیار علی‌جان
  3. شمارهٔ ۷ - در راه کردستانحشمت الملک آن که عنوانش
  4. شمارهٔ ۸ - فلفلحلحلحغزل «فلفلحلحح» همان غزلی ست که به جهت حضرت آیة الله کردستانی از بین راه که به طهران می آمدم ساخته (۱۳۴۱ ق) و از همدان در ضمن کاغذی که به ایشان نوشته بودم به سنندج فرستادم. ولی سابقه دادن به این غزل ده مرتبه زحمتش بیشتر از نوشتن آن است: با آیة الله به تماش
  5. شمارهٔ ۹ازین سپس من و کنجی و دلبری چون حور
  6. شمارهٔ ۱۰نامهٔ من برت از کان شفا می‌آید
همه‌ی دردریات (مطایبه‌ها) ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.