پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

دردریات (مطایبه‌ها)

شمارهٔ ۵ - دلاکیه عارف

رفت شخصی تا که بتْراشد سرش

در برِ دلّاکِ از خود خرترش

لنگ بر زیر زَنَخ انداختش

تیغ اندر سنگ رویین آختش

بر سرش پاشید آب از قمقمه

او نشسته همچو سلطان جمجمه

پس به . . . خویش مالید آینه

گفت خوش‌بین باش بِهْ زین جای نه

تیغ را مالید بر قیشی که بود

پیش چشمش در رکوع و در سجود

تیغ خود را کرد تیز آن دل دو نیم

گفت بسم الله الرحمن الرحیم

آن سرِ بی‌صاحبِ بدبخت را

یا سرِ چون سنگِ خارا سخت را

کرد زیر دست و مالیدن گرفت

بعد از یک سو تراشیدن گرفت

اولین بارش چنان ضربی به سر

زد کز آن ضربت دلش را شد خبر

گفت آخ استاد ببْریدی سرم

گفت: «راحت باش تا من سرورم

پنبه می‌چسبانمش تا خون ریش

از سر خونین نریزد روی ریش»

پنبه می‌چسبانْد یک لختی اگر

بر سرِ لختش زدی ضربِ دگر

باز فریاد از دلِ پرخون کشید

تا بجنبد چند جا را هم برید

هی بریدی آن و هی از جیب خویش

پنبه می‌چسبانْد بر آن زخم ریش

پوست از آن سر همه تاراج کرد

صفحهٔ سر دکّهٔ حَلّاج کرد

تا رسید آنجا که سرتاسر سرش

قوزه‌زاری شد سر بارآورش

گفت «سر این سر از بی‌صاحبی‌ست

زآن تو پنداری کدو یا طالبی‌ست

تا تو دلّاکی یقین دان مرده‌شوی

جمله سرها را بَرَد بی‌گفت‌و‌گوی»

تیغ دادن بر کفِ دلّاکِ مست

بِهْ که افتد شاهی احمد را به دست

آن کند زخمی سر و این سر بُرَد

سر ز سردارانِ یک کشور بُرَد

ادامه‌ی دردریات (مطایبه‌ها)

  1. شمارهٔ ۷ - در راه کردستانحشمت الملک آن که عنوانش
  2. شمارهٔ ۸ - فلفلحلحلحغزل «فلفلحلحح» همان غزلی ست که به جهت حضرت آیة الله کردستانی از بین راه که به طهران می آمدم ساخته (۱۳۴۱ ق) و از همدان در ضمن کاغذی که به ایشان نوشته بودم به سنندج فرستادم. ولی سابقه دادن به این غزل ده مرتبه زحمتش بیشتر از نوشتن آن است: با آیة الله به تماش
  3. شمارهٔ ۹ازین سپس من و کنجی و دلبری چون حور
  4. شمارهٔ ۱۰نامهٔ من برت از کان شفا می‌آید
همه‌ی دردریات (مطایبه‌ها) ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.