انوری
رباعی شمارهٔ ۲۴۱
ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز
وی بیسببی گرفته پای از من باز
دی دست ز آستین برون کرده به عهد
وامروز کشیده پای در دامن ناز
انوری
ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز
وی بیسببی گرفته پای از من باز
دی دست ز آستین برون کرده به عهد
وامروز کشیده پای در دامن ناز
دربارهی انوریاوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...
زندگینامه و دیوان کامل ←متن شعر به نقل از گنجور.