پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۲۴۱

ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز

وی بی‌سببی گرفته پای از من باز

دی دست ز آستین برون کرده به عهد

وامروز کشیده پای در دامن ناز

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۲۴۳زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز
  2. رباعی شمارهٔ ۲۴۴دل شادی روز وصلت ای شمع طراز
  3. رباعی شمارهٔ ۲۴۵گر در طلب صحبتم ای شمع طراز
  4. رباعی شمارهٔ ۲۴۶ای دل بخریدی دم آن شمع طراز
  5. رباعی شمارهٔ ۲۴۷گرمابه به کام انوری بود امروز
  6. رباعی شمارهٔ ۲۴۸آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز
  7. رباعی شمارهٔ ۲۴۹نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز
  8. رباعی شمارهٔ ۲۵۰بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز
همه‌ی رباعیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.