پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۵۵

ای شده ملک و دین ز کلک تو راست

کلک تو کار ملک و دین آراست

دل صافیت مَطلع قَدَرست

کفِ کافیت مقتضای قضاست

همت تو محیط چون فلک است

نعمت تو بسیط همچو هواست

دست تو ابر و جود تو مَطَرست

لفظ تو دُرّ و طبع تو دریاست

عادت تو به فخر پیوسته است

سیرت و رسم تو ز عیب جداست

گر تفاخر بود ز خدمت تو

آن تفاخر عَلَی‌الخُصوص مراست

هست یکتا به مهر تو دل من

پشت من در پرستش تو دوتاست

صد عطا از تو بیش یافته‌ام

هر یکی را هزار شکر و ثناست

قصهٔ خویش با تو دانم‌ گفت

حاجت خویش از تو دانم خواست

چون بود روزگار من که مرا

خرج پیدا و دخل ناپیداست

بار بسیار و بارکش اندک

چاکران بیش و مرکبان کم وکاست

دی مرا بود فکرت امروز

بازم امروز فکرت فرداست

گرچه در پایگاه و کیسهٔ من

نه ستورست و نه ستور بهاست

به‌ یک اشتر که تو مرا بدهی

همه کارم تمام گردد راست

برکات سخاوت تو مرا

فتح باب هزارگونه عطاست

از بقای تو دور باد فنا

تا به دهر اندرون بقا و فناست

بر تن و دلت و جانت باد ایجاب

هرچه اندر جهان به‌خیر دعاست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۷یافت از یزدان ملک سلطان به شادی هرچه خواست
  2. شمارهٔ ۵۸خداوندی که تاج دین و دنیاست
  3. شمارهٔ ۵۹ای خسروی که مشرق و مغرب بهم توراست
  4. شمارهٔ ۶۰ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست
  5. شمارهٔ ۶۱آن خداوندی که او بر پادشاهان پادشاست
  6. شمارهٔ ۶۲ای سروری‌ که قول تو چون وحی منزل است
  7. شمارهٔ ۶۳روی آن تُرک جهان آرای ماه روشن است
  8. شمارهٔ ۶۴از زین‌ دین عراق و خراسان مزین است
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.