پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۴۴۱

شهریارا بر سر دولت نثاری کرده‌ای

در بهار از شادی و رامش بهاری کرده‌ای

ما شنیدیم از بزرگان قصهٔ هر روزگار

روزگار ما به از هر روزگاری کرده‌ای

جسته‌ای شکر خدای و کرده‌ای دین را عزیز

نیک‌نامی جسته‌ای شایسته کاری کرده‌ای

پادشاهان پیش ازین گر رسم نیکو داشتند

تو ز رسم پادشاهان اختیاری کرده‌ای

در جهانداری حصار از سنگ و آهن ساختند

تو ز بخت و عدل و دینداری حصاری‌ کرده‌ای

تا تو را دادست یزدان هیبت و فرّ علی

تیغ گوهردار را چون ذوالفقاری کرده‌ای

کی توان خواندن تو را چون رستم و اسفندیار

تا تو بر تخت شهنشاهی قراری کرده‌ای

بینم اندر لشکر تو صدهزاران شیر نر

هر یکی را رستم و اسفندیاری کرده‌ای

در همه‌ کاری تو را میمون و فرخنده است فال

لاجرم فرخنده و میمون شکاری کرده‌ای

چون سپهری کرده‌ای خاک زمین از نعل اسب

وز سپاهت دشت را چون کوهساری کرده‌ای

من چنان دانم همی‌ کز خون نخجیر حلال

کوهسار و دشت را چون لاله‌زاری کرده‌ای

ای خداوندی که بخت توست بر گردون سوار

بنده را بر مرکب دولت سواری کرده‌ای

گوش دولت بشنود چون من ثنا گویم تو را

کز هنر درگوش دولت گوشواری کرده‌ای

تا جهان باشد بمان در زینهار کردگار

زانکه در گیتی به شاهی زینهاری کرده‌ای

با سعادت باشیا هرجا که باشی نیکبخت

کز سعادت بخت را آموزگاری کرده‌ای

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۴۳اگر به داد بود نام شاه دادگری
  2. شمارهٔ ۴۴۴ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
  3. شمارهٔ ۴۴۵ترک من دارد شکفته گُلستان بر مشتری
  4. شمارهٔ ۴۴۶گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
  5. شمارهٔ ۴۴۷ماه است ساقی و قدح باده مشتری
  6. شمارهٔ ۴۴۸چیست آن رخشنده و پاک و زدوده‌ گوهری
  7. شمارهٔ ۴۴۹تیره شد ماه خرد بر آسمان مهتری
  8. شمارهٔ ۴۵۰چون سخن گوید یابم ز دهانش خبری
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.