پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۲۴۱

آسمان بی مدار است این حصار استوار

آفتاب بی‌زوال است این مبارک شهریار

بر همه عالم همی تابد به ‌تایید خدای

آفتاب بی زوال و آسمان بی مدار

گفتم ایزد با زمین پیوسته کرد این آسمان

تا بود در زیر پای شهریار روزگار

ز استواری و بلندی پایه دارد آن‌ که هست

همچو رای و عزم شاهنشه بلند و استوار

شاه را از هیچ خصم و هیچ دشمن باک نیست

کس نیاید پیش او هرگز به جنگ وکارزار

این حصار از بهر آن ‌کردست تا بنهد درو

مال‌های بی‌حساب و گنج‌های بی‌شمار

تا نه بس بود و ببارد مال مصر و گنج روم

برکشد برگردن گردان بدین فرخ حصار

ای شهنشاهی که زیر اختیار توست دهر

چرخ را بر اختیار تو نبینم اختیار

نام آن‌ کس کاو تو را بنده نباشد هست ننگ

فخر آن‌ کس‌ کاو تو را چاکر نباشد هست عار

کین تو زیر زمین دشمن همی دارد نهان

وهم تو گرد جهان حاسد همی‌گیرد شکار

خاک و باد و آب و نار است ای عجب طبع جهان

هست چشمش پر ز آب و هست جانش بر ز نار

ای به فرمان تو کرده شهریاران اقتدا

وی به پیمان تو کرده نامداران افتخار

مرکبت را هر زمان طاعت‌ گزارد آسمان

بنده‌ات را هر زمان مد‌حت سراید روزگار

از معادی موکبی وز موکب تو یک غلام

از مخالف لشکری وز لشکر تو یک سوار

تا مکان است و مکین و تا زمان است و زمین

تا شهورست و سنین و تا خزان است و بهار

امن خلق روزگاری روزگارت باد پشت

پشت دین ‌کردگاری کردگارت باد یار

رهنمایت باد دولت در سفر هم در حضر

کار سازت باد یزدان در نهان و آشکار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۴۳زان دو رشته دُرّ مکنون زان دو لعل آبدار
  2. شمارهٔ ۲۴۴شادیم و کامکار که شاد است و کامکار
  3. شمارهٔ ۲۴۵از بهر وفاداری آمد بر من یار
  4. شمارهٔ ۲۴۶خیمه‌ها بین زده به صحرا بر
  5. شمارهٔ ۲۴۷ای تازه‌ تر از برک گل تازه به بر بر
  6. شمارهٔ ۲۴۸ترک نزاید چنو به کاشغر اندر
  7. شمارهٔ ۲۴۹دو شب‌ گویی که یکجای است‌ گرد یک بهار اندر
  8. شمارهٔ ۲۵۰برآورد دولت جهانی دگر
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.