پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۱۱۲

تا شهریار دادگر آهنگ شام کرد

صبح مخالفان همه در شام‌شام کرد

پیرار بر عدو ظفر از سوی بلخ یافت

وامسال بر ظفر سفر از سوی شام‌ کرد

یک سال شد به شرق و دگر سال شد به غرب

تا در دو سال کار دو جانب تمام کرد

فتحی که شاه کرد و نبردی که شاه جست

از خسروان که جست وز شاهان کدام کرد!

نزدیک بدسَگال فرستاد یک پیام

تا ملک او گشاده بدان یک پیام کرد

گردنکشان روم و عرب را به‌ یک سفر

در پیش تخت خویش رهیّ و غلام‌ کرد

ماه صیام بود که آن فتح‌کرد شاه

بی‌ آنکه رنج برد و فراوان مقام کرد

تالیف پادشاهی و تاریخ دولت است

فتحی که شهریار به ماه صیام کرد

ملکی که در قدیم عرب داشتند و روم

بگرفت شاه و مملکت خویش نام کرد

هر شهر و هر حصار که یک بنده را سپرد

بر بندگان حلال و بر اعدا حرام کرد

اسلام داد کافر هفتاد ساله را

دارالفساد کفر چو دارالسلام کرد

بشکست پشت و گردن اهل ظلام و ظلم

تا سودشان زیان و ضیاشان ظلام ‌کرد

از تیغ آبدار برافروخت آتشی

تا خاک لعل‌گون و هوا تیره‌فام کرد

هنگام قهر دشمن و هنگام صید خلق

هر شاه جهد و حیله به زهر و به دام‌ کرد

او صید کرد لیکن دام از خدنگ ساخت

او قهر کرد لیکن زهر از حُسام کرد

قوت حسام او ز ظفر کرد کردگار

چون قوت جانور زشراب و طعام کرد

خورشیدوار کرد سفر شاه و بازگشت

جمشیدوار دست سوی رَطل و جام کرد

چون تیغ لعل پیکر او کار پخته کرد

طبعش همه نشاط می لعل خام‌کرد

بیرون کشید خنجر کین از نیام و باز

بنمود عفو و خنجر کین در نیام کرد

هنگام بازگشتن بی‌ جسر و بی‌ عمد

آب فُرات عِبر‌ه گهِ خاص و عام کرد

اسبش چو باد بود و ز تا‌یید بخت خویش

مر باد را به آب درون تیز گام کرد

لا بلکه بود مَرْ‌کب او چرخ زود گرد

بر چرخ در میانهٔ دریا لگام کرد

فضل خدای حَبل‌ متین است شاه را

هر جا که شد به حَبل‌ متین اِعتِصام‌ کرد

فرمان شاه را همه شاهان متابع اند

کاو را خدای بر همه شاهان امام کرد

عاجز بود کلام ز شرح فتوح شاه

زیرا که او فتوح فزون ازکلام کرد

و‌هم انام راه نیابد به شرح آنچ

در شام و روم خسرو و شاه انام کرد

شاها به شادکامی بنشین که ‌کردگار

چونانکه خواستی همه کارت به کام کرد

آثار دولت تو در اسلام زنده کرد

اِنعام نعمت تو در آفاق عام کرد

رای تو قبله‌گاه جلال و جمال ساخت

تخت تو سجده گاه کبار وکرام کرد

زیبد که بر کف تو مدامی بود مدام

زیراکه عمر و ملک تو ایزد مُدام کرد

می‌بردوام خواه که پیروزه‌گون سپهر

پیروزی و سعادت تو بر دوام کرد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱۴ازگل همی نگارم سنبل برآورد
  2. شمارهٔ ۱۱۵چیست آن‌گوهرکه ارکان دست خمّار آورد
  3. شمارهٔ ۱۱۶بر گل از سنبل نگارم دام مادام آورد
  4. شمارهٔ ۱۱۷بهاری ‌کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد
  5. شمارهٔ ۱۱۸ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شد
  6. شمارهٔ ۱۱۹شه مشرق ملک سنجر به دارالملک باز آمد
  7. شمارهٔ ۱۲۰اَلمِنهٔ لله که به‌ اقبال خداوند
  8. شمارهٔ ۱۲۱ماه من جَزع مرا بر زر عقیق افشان‌کند
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.