پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

قطعات

شمارهٔ ۱

کس از سرشت بدو نیک خلق آگه نیست

بدان خدای که جان داد خلق عالم را

خدا شناس توان شد بعلم و عقل ولی

بهیچ وجه نشاید شناخت آدم را

آدم از خلد برین دور شد از لذت نفس

از سر عرش در افتاد باین چاه بلا

بگذر از لذت طبع و بنگر کاین سگ نفس

از کجا می فکند آدم مسکین به کجا

میرک اشقر زرگر مگرش جوهریی

داد فیروزه نگینی که نشاند بطلا

او نگین بستد و بگریخت ندانم که چه کرد

تا دگر بار بر او چشم فتادش ز قضا

جوهری گفت که فیروزه بده پیش از جنگ

دیده گفتا بکنم باز دهم جنگ چرا

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳در حقیقت دیده حق بین نبیند غیر حق
  2. شمارهٔ ۴شاه رسل که خاتم مهر رسالت است
  3. شمارهٔ ۵جهان طفیل وجود محمدست و علی
  4. شمارهٔ ۶در ره حق چو مکرمت طلبی
  5. شمارهٔ ۷ای هنرور مال عالم هست دست‌افزار کار
  6. شمارهٔ ۸کسی که سر بدر آرد ز روزن هستی
  7. شمارهٔ ۹مظهر حقند اشیا جملگی و اندر ظهور
  8. شمارهٔ ۱۰مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
همه‌ی قطعات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.