پرش به محتوای اصلی
میرزا آقاخان کرمانی میرزا آقاخان کرمانی

نامهٔ باستان

بخش ۴ - چگونگی از میان رفتن تاریخ ایران

مر این راز سربسته را کس نجست

که گیتی چه سان بود روز نخست

نداند کس آغاز مردم چه بود؟

چگونه نمودند کشت و درود؟

چگونه فراز آمدند این گروه؟

در آباد بودند یا دشت و کوه؟

که بود آن که دیهیم بر سر نهاد؟

ندارد کس از روزگاران بیاد

به ویژه در ایران که تاریخ نیست

اساتیرشان را بن و بیخ نیست

که از گاه کلدانیان تا عرب

سه نوبت بپژمرد علم و ادب

یکی گاه ضحاک با دستبرد

که آثار آجامیان را سترد

دگر گاه اسکندر نامجوی

که آن نامه ها شست با آب جوی

سوم گاه اسلام کز تازیان

بسی رفت بر مرز ایران زیان

درین هر سه فترت که شد رونمای

نماند از اثرهای ایران به جای

و گر پاره ی داستان ها زدند

نوایی هم از باستان ها زدند

نه پیداست بن شان زسر سر ز بن

همه درهم و برهم آمد سخن

کسی کان فسان ها بپوید همی

نشانش زشهنامه جوید همی

که فردوسی طوسی پاکزاد

همه داد مردی و دانش بداد

نکرده است پنهان یکی داستان

چه از پهلوانی، چه از باستان

ولی حیف کش ره پدیدار نیست

به جز جستن اندر شب تار نیست

در آن نام هایی که او گفته است

بسی سهو و تحریف ها رفته است

همان در زمان های شاهان پیش

بسی کرده تلفیق از کم و بیش

نیاورده نام شهان را تمام

به ترتیب زیشان نبرد است نام

ادامه‌ی نامهٔ باستان

  1. بخش ۶ - سبب نظم کتابمرا گفت دستور فرخنده رای
  2. بخش ۷ - در بیان ملت آریاناخوشا قوم آریان نیکو تبار
  3. بخش ۸ - سلاله آبادیانخنک گاه آبادیان گزین
  4. بخش ۹ - سلاله آجامیانزهی عصر آجامیان سترگ
  5. بخش ۱۰ - سلاله ی فریدونخوشا وقت شاه، آفریدون گرد
  6. بخش ۱۱ - احوال سلم و تور و عصر پهلوانیاگرچه پس از آن دو فرمانروا
  7. بخش ۱۲ - سلاله ی مدی و پادشاهی کیقبادچنین تابگاه گو کی نژاد
  8. بخش ۱۳ - زمان فترت مدیدگرباره برخاست آشوب و جنگ
همه‌ی نامهٔ باستان ←

میرزا آقاخان کرمانی درباره‌ی میرزا آقاخان کرمانی

میرزا عبدالحسین کرمانی معروف به میرزا آقاخان کرمانی (زادهٔ ۱۲۳۲ هجری شمسی در بردسیر کرمان، مقتول به سال ۱۲۷۵ هجری شمسی در تبریز) نویسنده، آزادی‌خواه، منتقد و از شخصیتهای دورهٔ مشروطهٔ ایران است. کتاب «نامهٔ باستان» یا «سالارنامه» از وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.