پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

رستم نامه

بخش ۲ - برانگیختن ایرانیان به جنگ دشمن

مخسب ای برادر که دزدان به خواب

بتازد برِ خفتگان با شتاب

تو در خوابی و خصم بیدار بخت

بدرّد بر اندامت از کینه رخت

بشو سرمهٔ خواب و مستی ز چشم

که دشمن به بالینت آمد به خشم

به یاران بده دست و بی‌واهمه

بران گرگ از گله دزد از رمه

ببُر راه دشمن ازین بوم و مرز

ز توپش مترس از نهیبش ملرز

ز مردن میندیش و با عزم باش

شب و روز آمادهٔ رزم باش

چرا باید اندیشه کردن ز جنگ

نه ما از کلوخیم و دشمن ز سنگ

چرا تن به زنجیر دشمن دهیم

به زندان اهریمنان تن دهیم

گر او را بُوَد دست و شمشیر تیز

ترا هم بُوَد دست و شمشیر نیز

مبر ز‌آشتی نامْ هنگامِ جنگ

مبر دل ز نام و مده تن به ننگ

ادیب الممالک سرود این سخُن

اگر هوش داری در گوش کن

ادامه‌ی رستم نامه

  1. بخش ۴ - آوردن رستم پیغام سیمرغ را نزد بهمن شاه پور اسفندیارچو دانا به پایان رساند این سخن
  2. بخش ۵ - در خشم شدن بهمن شاه به رستم و پاسخ رستم بر ویچو گفتار و اندرز پیر کهن
  3. بخش ۶ - بار دیگر پاسخ بهمن به رستم و پوزش از گفتار بدشهنشه چو این داستان کرد گوش
همه‌ی رستم نامه ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.