پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

مقطعات

شمارهٔ ۱۸۷

خدایگانا تا کار ملک راست کنی

بپاستادی و دیری ز پای ننشستی

ز بس که رنج کشیدی به روزگار دراز

فسرده شد دل و روشن روان خود خستی

زریر گشتت گلنار و کوژ شد قد سرو

ز بس که در ره دولت، چونی، کمر بستی

کنون چو شاخ گل اندر کنار جوی بروی

که همچو سرو ز آسیب مهرگان رستی

چو شیر نر بکمد او فتاده بودی و باز

چو شیر نر همه تار کمند بگسستی

نگویمت که بجستی چو شیر نر ز کمند

که چون فرشته ز نیرنگ اهرمن جستی

خدای بر تو ببخشود و دست همت حق

گره گشود کزین بند جاودان رستی

به چوب و تیشه فکرت چو موسی و چو خلیل

هزار جادو و چندین طلسم بشکستی

اسیر شست تو شد عافیت درین دریا

که همچو ماهی آزاد گشته، از شستی

اگر چه قدر تو پوشیده ماند بر دونان

تو قدر مردم صاحب نظر بدانستی

پزشک دانا بودی برای این بیمار

که چاره همه دردش نکو توانستی

جلالت تو نه زین دست و پایگاه بود

که پایدار و قوی پنجه و زبردستی

حضیض و اوج مه و مهر در سپهر یکی است

مقام تست برون از بلندی و پستی

کسان ز جام هوی مست و سرخوشند ولی

تو از می خرد و جام معرفت مستی

بمان به عیش و طرب جاودانه در گیتی

که مایه طرب عالمی تو تا هستی

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۸۹ای مسیحای زمان ای که به اعجاز سخن
  2. شمارهٔ ۱۹۰ - شکایت از نصرت السلطنه مهردار مظفرالدین شاهخدایگانا از مهردار شه فریاد
  3. شمارهٔ ۱۹۱ - نعت رسول اکرم به پارسییگانه رادی کش کردگار بی همتا
  4. شمارهٔ ۱۹۲ - در ۱۳۲۱ خطاب بناظم الاسلام کرمانی مدیر جریده نوروزبیا که همره موسی شویم در که طور
  5. شمارهٔ ۱۹۳ - مرتجلا در وصف مظفرالدین شاه هنگام شکار روباه گفتهآن شنیدم که در این روز یکی روبه زفت
  6. شمارهٔ ۱۹۴گویند در عمارت بابل بجای ماند
  7. شمارهٔ ۱۹۵ - ماده تاریخ میرزا علی اکبرخان پسر میرزاعلی قائم مقام در ۲۶ صفر ۱۳۲۹ویرانه کرد چرخ بستان و کاخ ما
  8. شمارهٔ ۱۹۶ - از حکایات بخشش قاآنبه شهری کش از بس هوا بود سرد
همه‌ی مقطعات ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.