پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۵۹

پیر طریقت گوید: ای مسکین نگر تا به روزگار امن و صحت و عافیت و نعمت فریفته نگردی و اگر روزی مرادیت آید از دنیا ایمن ننشینی که زوال نعمت و بطش جباری بیشتر بوقت امن و آسایش و آرایش آید چه اگر کسی در آیات قرآن تدبر کند داند که این بساط لهو و لعب در نوشتنی است و این خانه های پرنقش و نگار گذشتنی است و این جهانیان و جهانداران که خسته دهرند و مست شهوت در سفینه خطرند و در گرداب هلاک

ای طالبان بشتابید که نقد نزدیک است ای شبروان مخسبید که صبح نزدیک است ای شتابندگان شاد شوید که منزل نزدیک است ای تشنگان صبر کنید که چشمه نزدیک است ای غریبان بتازید که میزبان نزدیک است ای دوستجویان خوش باشید که اجابت نزدیک است ای دل گشای بندگان چه شود که دلم را بگشائی و از خود مرهمی بر جانم نهی من سود چون جویم که دو دستم از مایه تهی نگر که به فضل خود افکنی مرا به روزبهی!

خدایا نسیمی از باغ دوستی دمید دل را فدا کردیم بوئی از خزینه دوستی یافتیم بپادشاهی بر سر عالم ندا کردیم برقی از مشرق حقیقت تافت آب گل کم انگاشتیم آلها هر شادی که بی تواست اندوه است هر منزلی که نه در راه تواست زندان است هر دل که نه در طلب تو است ویرانست یک نفس با تو به دو گیتی ارزان است یک دیدار از تو به هزاران جان رایگان است

الهی چه زیبا است ایام دوستان تو با تو و چه نیکو است معاملت ایشان در آرزوی دیدار تو؟ چه خوش است گفت و گوی ایشان در راه جستجوی تو چه بزرگوار است روزگار ایشان در سر کار تو

پادشاها آب عنایت تو به سنگ رسید سنگ بار گرفت از سنگ میوه رست، میوه طعم و مزه گرفت، پروردگارا یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند درخت شادی رویانید و میوه آزادی داد چون زمین نرم باشد و تربت خوش و طینت قابل از آن تخم جز شجره طیبه نروید و جز عطر عهد بیرون ندهد اگر جز آن باشد جز شجره خبیثه از آن نروید پیر طریقت گوید: مهر و دیدار هر دو بهم رسیدند مهر دیدار را گفت تو چون نوری که جهان افروزی دیدار مهر را گفت تو چون آتشی که عالم سوزی دیدار گفت من چون جلوه کنم غمان از دل برکنم مهر گفت من دل را که برو رخت افکنم غارت کنم دیدار گفت من تحفه مومنانم مهر گفت من شوریده جهانم

دیدار بهره کسی است که او را به صنایع بشناسد نه از صنایع بدو پی برد مسکین کسی که او را به صنایع شناخت بیچاره او که خدا را از بهر نعمت دوست داشت بیهوده او که وی را به جهد خود جستجو کرد کسی که خدا را به صنایع شناسد به بیم و طمع پرستد کسی که او را برای نعمت دوست دارد روز محنت برگردد او که بخویشتن جوید نایافته یافته پندارد اما عارف او را بنور او شناسد از شعاع وجود عبارت نتواند در آتش مهر میسوزد و از ناز باز نمیپردازد آن دیده که او را بدیدن جز او کی پردازد؟ آن جان که با او صحبت یافت با آب و خاک چند سازد؟ خو کرده در حضرت مشاهدت مذلت حجاب چند برتابد؟ والی در شهر خویش در غربت چند عمر بسر آرد؟ چون هیبت دیده وری حق موجود است از ملامت منکر چه باک؟ در خدمت سرای معبود کوش نه در آب و خاک که هیبت اطلاع حق سیل است و پسند خلق خاشاک!

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۶۱پیر طریقت گوید: نیازمند را رد نیست و در پس دیوار نیاز مکر نیست و دوست را چون نیاز وسیلتی نه موسی چون به مقام مناجات رسید درخت امیدش به برآمد و شب جدائی فروشد و روز وصل برآمد و موسی را شوق در دل و ذکر بر زبان و مهر بر جان و عصا در دست ندا آمد که ای موسی وق
  2. بخش ۶۲پیر طریقت گوید: الست بربکم کرامت خدا است و بلی نیکوئی واحسان او است که داعی و مجیب هر دو یکی است و پرسنده و پاسخ گوینده خداوند است آن چنان که خداوند بنده خود را خواند و او را به خود نیوشید و گوش شنوا داد و خود جواب داد و به بنده جواب بخشید
  3. بخش ۶۳پیر طریقت گوید: خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم ای یادگار جانها ویاد داشته دلها و یاد کرده زبانها به فضل خود ما را یاد کن و به یاد لطیفی ما را شاد کن آمین خدایا گرفتار آن دردم که تو داروی آنی، در آرزوی آن سوزم که تو
  4. بخش ۶۴پیر طریقت گوید: مخلص همه از او بیند، عارف همه به او بیند موحد همه او بیند هر هست که نام برند عاریتی است هست حقیقی او است دیگر تهمتی است مرید مزدور است و مراد همان مهمان مزد مزدور در خور او است و پذیرائی مهمان در خور میزبان، مهمان بسته کاری است که در سر آن
  5. بخش ۶۵پیر طریقت گوید: خدایا از بیم تو توانم بود که به جان رسیدم هیچ ندانم که با چنین نفس با چنین کار چون افتادم؟ هیچ عبرت نگرفتم و خلقی بعبرت خود ندیدم هر چند کوشیدم که یک نفس خود را شایسته تو بینم ندیدم، دانی که نه بی تو خود را این روز گزیدم خداوندا مران کسی ر
  6. بخش ۶۶پیر طریقت گوید: الهی از دو دعوی به زینهارم و از هر دو به فضل تو فریاد خواهم از آنکه پندارم به خود چیزی دارم یا پندارم که بر تو حقی دارم، خداوندا از آنجا که بودیم برخاستیم لکن به آنجا نرسیدیم که خواستیم، خدایا هر کس نه کشته خودی است مردار است و مغبون کسی ک
  7. بخش ۶۷پیر طریقت گوید: الها، ای دهنده عطا و پوشنده خطا، الهی کار پیش از آدم و حوا است و عطا پیش از خوف و رجا است اما آدمی به سبب دیدن مبتلا است، خاصه خداوند آن بنده ایست که از سبب دیدن رها است اگر آسیای احوال گردان است قطب مشیت بجا است پس حکم آنست که در ازل راند
  8. بخش ۶۸پیر طریقت گوید: الهی نه دیدار تو را بها است و نه رهی را صحبت سزا است ونه از مقصود ذره ای در جان پیداست! پس این درد و سوز در جهان چرا است؟ پیدا است که بلا را در جهان چند جا است این همه سهم است اگر روزی به این خار خرما است
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.