پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

مثنویات

شمارهٔ ۱

بر جهان شکرهای بسیار است

که قزل ارسلان جهاندار است

اوست آن پادشاه کز سر تیغ

خون فشانَد چنانکه برق از میغ

رایش ار با فلک به کین آید

پشت خورشید در زمین آید

عالم از جود او توانگر شد

بوستان در لباس ششتر شد

نرگس از زر نهاد بر سر تاج

لاله از لعل برفکند دواج

شاخ سوسن کشید خنجر سیم

ابر بر آب ریخت دُرِّ یتیم

من مسکین مستمند هنوز

همچنان بر قرار اوّل روز

تیر محنت بخَست سینهٔ من

بر شد از نیستی خزینهٔ من

چون بدین گفتنم نیاز آمد

مثلی لایقم فراز آمد

عالِمی بر فراز منبر گفت:

که ‌«چو پیدا شود سرای نهفت

ریش‌های سپید را ز گناه

بخشد ایزد به ریش‌های سیاه

باز ریش سیاه روز امید

باشد اندر پناه ریش سپید‌»

مردکی سرخ‌ریش حاضر بود

دست در ریش زد چو این بشنود

گفت «‌ما خود درین شمار نه‌ایم

در دو عالم به هیچ کار نه‌ایم‌!»

بنده آن سرخ ریش مظلوم است

که ز انعام شاه محروم است

دولتت تا به حشر باقی باد

مهر و ماهت ندیم و ساقی باد

چه زیان دارد ار شود به مثل

در جهان کار شاعری به خلل؟

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.