پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قصاید

شمارهٔ ۷۰

زهی نظیر تو چشم زمانه نادیده

سیاستت به سزا گوش چرخ مالیده

خرد که بر دوجهان نافذست فرمانش

در آستان تو جز بندگی نورزیده

ستارگان که ز آفاق بر سر آمده اند

ز خط حکم تو یک ذره سر نپیچیده

بگشته صورت اقبال گرد جمله جهان

هزار باره و آنگه در تو بگزیده

ز سنجق سیهت نور فتح می تابد

چو روشنایی چشم از سیاهی دیده

محیط چرخ سراپرده‌ای‌ست جاه تو را

درو بساط مراد تو گسترانیده

به فر دولتت این قصر آنچنان آمد

که مثل آن نه بدیده ست کس نه بشنیده

چه گویمش؟ که سپهری ست پر ستاره و ماه

ز حسن بر فلک آفتاب خندیده

برای زینت دیوار و سقف او به حیل

زمانه رنگ ز رخسار حور دزدیده

درو به وقت قدوم مبارکت مه و مهر

ز زیر پای چو طفلان نثار برچیده

ز روشنایی سقف و هوای او در وی

همی نماید اسرار غیب پوشیده

از آن زمان که من او را مَثَل زدم به سپهر

سپهر یک سروگردن ز فخر بالیده

بخفته در کنف او به امن و آسایش

جهانی از ستم روزگار ترسیده

ز غیرت و حسد فرش اَزرَقَش صدره

سپهر ازرق بر خویشتن بجوشیده

ظهیر قصه قصری بدین درازی چیست؟

نباشد این نمط از عاقلان پسندیده

حدیث کو ته وشیرین بگوی کو خاکی ست

عنایت ملکش بر فلک رسانیده

همیشه بزم شهنشه درو مزین باد

جهان به شادی او جام مهر نوشیده

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۲زان زلف عنبرین که به گل بر نهاده ای
  2. شمارهٔ ۷۳نباشدت نفسی در سر آن کله داری
  3. شمارهٔ ۷۴زهی چو عقل علم گشته در نکو کاری
  4. شمارهٔ ۷۵هر کجا تازه بخندید گل رخساری
  5. شمارهٔ ۷۶دوش آوازه درافکند نسیم سحری
  6. شمارهٔ ۷۷سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی
  7. شمارهٔ ۷۸ای ظفر موکب تو را بر پی
  8. شمارهٔ ۷۹در این هوس که من افتاده ام به نادانی
همه‌ی قصاید ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.