پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

بخش سوم

شمارهٔ ۶ - داستان زادن «معصومه»

جوانکی از پیرزادگان بیابانک خواهری داشت «معصومه» نام. میان این خواهر و برادر شیفتگی های لیلی مجنون بود و فریفتگی های عباسه و هارون، معصومه شوهر خواست. آبستن گشت. هنگام زادن رسید. درد بار نهادن دراز افتاد.

پندار مرگ بر زیست چربیدن گرفت. شب هفتم آغاز خروس خوان شکم از بارزادن باز پرداخت. برادر آگاه گردید. دامان به سنگ های درشت بر انباشت. تازکوی و برزن گرفت. بی آنکه سرائی از میان افتد یا دری برکران یابد:

به نیروی پنجه به بازوی مشت

فرو کوفت درها به سنگ درشت

ز آوای درها و آشوب سنگ

ز ماهی به مه شد غریو و غرنگ

چه درها که از زخمه درهم شکست

چه سرها که آسیمه از خواب جست

زن و مرد پیر و جوان هاج و واج

گریزان به دهلیز در از، دواج

یکی گفت دارای ری کینه خواه

مگر تاخت زی شهر خاور سپاه

دگر گفت ناید ز شه این ستیز

به ماهی زمه رست این رستخیز

ز هر خانه غوغا به خورشید و ماه

که خود کیست این جنگی کینه خواه؟

چه کین توخت گردون پیروز چنگ

که می بارد از چار سو چوب و سنگ؟

ازین کند ستوار، و این کوب سخت

دری نیست در شهر جز لخت لخت

به کاوش کمر تنگ بستن چرا؟

به سنگ ستم در شکستن چرا؟

بگو تا بدانیم کت نام چیست؟

وز این در شکستن ترا کام چیست؟

به پاسخ، درای دهان باز کرد

لب از خنده آزرم اهواز کرد

که زنهار، با کس مرا جنگ نیست

درشتی و سختی درین سنگ نیست

مرا اخت فرخنده معصومه نام

کز و مهر و مه نیکوی کرده وام

جهان آبگون است و او در تاب

زمین آسمان است و او آفتاب

پس از هفته ای تاب و تیمار و تب

ز زادن شد آسوده در نیم شب

شما را نه از کینه آشوفتم

پی مژده سندان بدر کوفتم

سزد روز و شب هفته و سال و ماه

بدین نامور مژده رنج کاه

به کوری آن کش بود دشمنی

پذیرد دل دوستان روشنی

سپهر بلند ار در آید بخاک

چو معصومه زنده است ما را چه باک

ادامه‌ی بخش سوم

  1. شمارهٔ ۸ - نامه ای حاکی از شرط بندی بین یغما و قاآنیسرکار سردار را بنده‌ام و به امید آنکه جان بر وجودش فشانم زنده. اینک در صحبت سرکار قاآنیم و به دیدار مینو آثارش نقد در بهشت جاودانی. بر سر فرهنگ «فرسب» میان ایشان و من حرف است، بی حضور و رجوع فرهنگ جهانگیری داوری به مقطع نخواهد رسید. به صول عریضه فرهنگ فرز
  2. شمارهٔ ۹ - به میرزا اسمعیل هنر و سایر فرزندانش نگاشتهاسمعیل ندانم کار سه یک به کجا کشید. از گرمابه و سفیدی و ترشی با پروا و پرهیز باش، و هر چه زودتر مژده تندرستی بازرسان. خسته خواهد آمد از زشت های کردار موبد با او راز مران، اندیشه خوش کن و فرزند سار با خود پذیر.
  3. شمارهٔ ۱۰ - به میرزا ابراهیم دستان و محمدعلی خطر نوشتهابراهیم، محمدعلی: اگر از من توقع پدری و تربیت دارید این تکلیفات را حتما متحمل شوید و تخلف مکنید و بهوای نفس خود راه مروید. با سید و عامه طایفه مطاع مکرم سلطان به صفا و راستی راه بروید. از کوچکی و پند و دستوری اسمعیل سر موئی تجاوز مکنید. زبان از یاوه دربند
  4. شمارهٔ ۱۱امیدگاها؛ این سال ها که اسمعیل در سمنان بود نامه به هر کس نگاشتم. کفالت بدو گذاشتم تا زودتر برساند و پاسخ نغزتر بستاند. این هنگام که به ری فرمود معلوم شد ده دوازده نامه که به سرکار آقا نگارش رفته در پای برد و عمدا ارسال نداشت، ایراد کردم تا سر مخالفت دانس
  5. شمارهٔ ۱۲ - به هنر نوشتهاسمعیل، این چار پنجسال که از من بدخیال شده ای و مکرر مخاطبت و مکاتبت کرده ای اگر من تقصیر خود را دانسته ام یا مقصود ترا فهمیده ام در دو دنیا از رحمت خدا دور باشم. آنچه مکنون خاطر تست پارسی و پا برهنه برنگار. اگر انجام آن به حسب دنیا و آخرت موجب ملامت خلق
  6. شمارهٔ ۱۳ - به میرزا اسمعیل هنر نگاشتهاسمعیل پیمان سرکار میرزا حبیب الله را با پاک یزدان هرآینه شنیده خواهی بود، به خدا سوگند اگر پای دارد و رای گمارد، که به دولت استغنا هست و بود فرماید، و زیان... و ارتشا و سبوقه و حقوق قلم و قدم ومانند این مایه اخذ و جر و ریع و فزایش، که دستاربندان خود پسند
  7. شمارهٔ ۱۴این پانزده جلد کتاب و بیاض که در فوق مفصل و اغلب به تمامه و برخی نیمه یا بیش یا کم به خط احمد صفائی مکتوب افتاده از مال و ملک من بکلی خارج، حق و مال خود اوست. من و سایر اخوان و همشیره های او را در آن بهره و نصیبی نیست. هر یک از ورثه و غیره در آن تصرف نمای
  8. شمارهٔ ۱۵ - به احمد صفائی نگاشتهروز گذشته هم از اصغای الفاظ کتاب کریم گوش را پیرایه و از استیفای معانی آن کریم کتاب ها هوش را سرمایه نرست، تو فارغی و به افسوس می رود ایام. امشب بنوره و بنیادی به دستیاری خوی غذا باره و نفس شکم خواره چیده شده که دیداری ناقص توان کرد وگفتار پریشان توان ران
همه‌ی بخش سوم ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.