پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

متفرقات

شمارهٔ ۵

زنی از بزرگان سامان ری

شناسند هر جا برم نام وی

یکش روز تیمار خارش فزود

بفرزند خود راه چالش گشود

پسر سست پی بود و مادر نهاد

پدرسار بر سخت و سیرش بگاد

دگر روز از این بدمنش دادخواست

ز هر در چپ و راست آوازه خاست

شدند انجمن شهر پیرامنش

نکوهش گرفتند مرد و زنش

که ای بدمنش این چه بدگوهری است

به مادر پسر را کجا شوهری است

کجا مام گردد به فرزند جفت

خدایت بگیراد از این خورد و خفت

در آئین ما این کژی راست نیست

تو را پاسخ روز واخواست چیست

درین مرز بدکاره مردم بسی است

که او را سر و کار با هر کسی است

از این پس به از پیش رائی بجوی

ز بیگانگان آشنائی بجوی

بخندید کای نیک خواهان من

مشورید دل از گناهان من

همین خرزه کز اوست خوش روز من

ز بالا نشیب آید ار چوز من

ز شیب ار به بالا چمدای شگفت

به مادر نشاید گزند و گرفت

چو خارش به پشت اندر افتاد و پیش

چه فرزند مردم چه فرزند خویش

ادامه‌ی متفرقات

  1. شمارهٔ ۷زنی بود سرباز قلبیک را
همه‌ی متفرقات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.