پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۷۵ - قصیدۀ ذو بحرین در مدح علاء الدوله اتسز خوارزمشاه

ای در تو مقصد اهل هنر

بر در تو حادثه نکند گذر

منهزم از خلق تو خیل فساد

منتظم از نطق تو عقد گهر

خدمت تو پیشهٔ هر کامگار

حضرت تو کعبهٔ هر نامور

رایت ایمان بتو شد مرتفع

آیت احسان بتو شد مستقر

در دل تو مایهٔ علم علی

بر در تو سایهٔ عدل عمر

طبع تو در پیکر دانش روان

کف تو در دیدهٔ بخشش بصر

مجلس محروس تو کهف هدی

درگه مأنوس تو حصن بشر

صیت تو اندر همه عالم علم

نام تو اندر همه گیتی سمر

ای شده با قدر تو گردون زمین

وی شده با دست تو دریا شمر

طایع فرمان تو گشته قضا

تابع پیمان تو گشته قدر

همت والای تو رشک نجوم

نکتهٔ زیبای تو شرم درر

مکرمت از کف تو صافی زلال

مملکت از جاه تو عالی خطر

حشمت تو بیضهٔ حق را پناه

گفتهٔ تو روضهٔ دین را مطر

کوشش تو غارت جان و روان

بخشش تو آفت زر و گهر

از دل تو دانش و دین ملتمس

وز کف تو زر و گهر منتظر

خدمت تو منبع نامست و نان

حضرت تو معدن فخرست و فر

دولت احباب تو از به بهست

حالت اعدای تو از بد بتر

گنبد عالی بر تو منخفض

عالم کامل بر تو مختصر

تا بود اندر فلک اوج نجوم

تا بود اندر مدر اصل شجر

بهرهٔ احباب تو بادا طرب

قسمت اعدای تو بادا ضرر

قالب بد گوی تو زار و نزار

خانهٔ بد خواه تو زیر و زبر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۷ - نیز در مدح اتسز گوید در بازگشت از جنگ ماوراء النهرای ز آب تیغ تو تازه ریاحین ظفر
  2. شمارهٔ ۷۸ - در مدیحه گویدای زگفتار تو پرداخته آیات هنر
  3. شمارهٔ ۷۹ - در مدح اتسز خوارزمشاهبِبُرد از من به ناگاهان هوای مهرِ آن دلبر
  4. شمارهٔ ۸۰ - در تهنیت ولادت دو فرزند ملک اتسزبر آمد ز چرخ معالی دو اختر
  5. شمارهٔ ۸۱ - در مدح اتسزجهان ظفر پادشا بو المظفر
  6. شمارهٔ ۸۲ - هم در مدح اتسز گویدرایت شهریار دین گستر
  7. شمارهٔ ۸۳ - هم در مدح اتسز گویدعلاء دولت خوارزمشاه دین پرور
  8. شمارهٔ ۸۴ - نیز در مدح اتسزمایهٔ نصرت ، آفتاب ظفر
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.