پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

قطعات

شمارهٔ ۳۸ - دریغ

دریغ از شمسهٔ ایوان عصمت

که تا جاوید رخ پنهان نموده

چراغ دودمان نعمت الله

که شمعش مهر بود و ماه دوده

صبا کو کز حریم عفت او

به جای گرد بر وی مشک سوده

که تابر جای خرمن خرمن مشک

ز خاکستر ببیند توده توده

فلک گو خاک بر سر کن که دورش

ز تارک افسر دولت ربوده

زمان بر باد ده گو خرمنش را

که گیتی کشت اقبالش دروده

یکی آیینه بود از جوهر روح

ولیک از رنگ سودا نا زدوده

به قصد او چو سودا خصم جانی

ز پاسش دیدهٔ حکمت غنوده

به هر زهری که ره می‌برده سودا

مزاجش را به آن می‌آزموده

چو می‌دیده که تیغش کارگر نیست

به آن شغل اهتمامش می‌فزوده

به کارش کرده زهری آخر کار

که جز جان دادنش درمان نبوده

اگر می‌بست بر خود راه سودا

در این فتنه کی می‌شد گشوده

نکرده هیچ کس با دشمن خویش

چنین بی وجه کار ناستوده

به هر جا گوش کرده بهر تاریخ

زمانه این دو مصرع را شنوده:

چه داده بی سبب سودا به خود راه

چه بیجا قصد جان خود نموده

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۰ - وفا داریرفت محیا شبی به خانه و دید
  2. شمارهٔ ۴۱ - بنای بخت بنیاداساس این بنای بخت بنیاد
  3. شمارهٔ ۴۲ - هجو خواجهای خواجه هجو ریشه فرو می‌برد، بترس
  4. شمارهٔ ۴۳ - تاریخ علمزیب عالم علم شاه خلیل الله است
همه‌ی قطعات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.