پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

مثنویات

شمارهٔ ۷

ز بهر طواف حریمی چنین

قدم ساخت از سر شهنشاه دین

چو خود را در آن آستان جای داد

امیدش لب از بهر رخصت گشاد

طلب کرد خاک که درش سوی خویش

زمین سایی در گهش برد پیش

سرشکش ز خوشحالی اینچنین

غبار رهش پاک کرد از جبین

بتحسین آن عزم بدخواه کاه

غبار درش کرد روبوس شاه

ز بهر بغل گیریش بی مجاز

شد از دوره گنبذ آغوش باز

بدلداریش از غم روز کین

لب سجده بوسید شه را جبین

در آن روضه چون شد برای نماز

دو تا گشت و قامت برافراخت باز

شه انس و جن، قبله روزگار

بر افلاک سودش سر افتخار

علم دادش از قامت افراختن

کمر بستش از قد دوتا ساختش

ز توفیق، تعویذ بازوش کرد

ز فیض ضریحش، زره پوش کرد

ز هر دست برداشت در دعا

بدادش یکی تیغ کشورگشا

چو شد حاجی روضه بوالحسن

نمودش ادب راه بیرون شدن

از آن روضه آمد برون شهریار

به جان فیض بخش و به دل کامگار

از آن خاک تشریف فیضش ببر

وز آن سجده اش تاج شاهی بسر

از آنجا دگر روی برده نهاد

از آن آستان پشت بر کوه داد

مسخر چو شد ملک فیضی چنان

به تسخیر ملک دگر شد روان

دگر باره از لشکر پر شکوه

سراسر چو دریا شد آن دشت و کوه

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۹چنین گفت شاه فلک اقتدار
  2. شمارهٔ ۱۰کشیدند گردون تکی با شکوه
  3. شمارهٔ ۱۱چو دید آن چنان شیبک بدگهر
  4. شمارهٔ ۱۲چه عبرت از این خوبتر ای گزین
  5. شمارهٔ ۱۳ - مثنوی سفرنامه مازندران واعظ و تعریف شهر اشرف و مدح شاه عباس ثانیشبی کز پی نبود آه سحرگاه
همه‌ی مثنویات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.