پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

قصاید

شمارهٔ ۲ - تجدید مطلع

ای نگاهت دیده آیینه دل را ضیا

گوشه ابروی لطفت، صیقل زنگ خطا

پیشت از خجلت بهم پیچید، زبان گفتگو

با زبان حال گویم، حال خود سر تا بپا

حالم این، کز درگه قربت بدور افتاده ام

حالم این، کز آستانت گشته ام عمری جدا

حالم این، کز نامه من میگریزد خط عفو

حالم این، کز طاعت من عار میدارد ریا

همچو برگ بید میلرزد زبان بر خویشتن

گر کند از ناتوانیهای من حرفی ادا

در کشاکشهای چرخ، از ناتوانی میگسست

گر نمیشد قامت چون رشته ام از غم دوتا

از غبار دیده خود مانده ام در زیر بار

گر شود گوشم گران، هرگز نمیخیزم ز جا

لرزشم از ناتوانیها، تواند راه برد

ریزش اشکم، ز ضعف تن تواند شد عصا

در گداز لاغری، از بسکه گردیدم سبک

درگه رفتار، نتواند خلد خارم بپا

میتوان خواند از جبین من، خط سرگشتگی

میتوان دیدن ز جسمم حال دل سر تا بپا

. . .

قامتم را کرده بار چین پیشانی دوتا

خامه ام، پیچیده طوماری است، از مضمون غم

نامه ام، افشانده دامانی، ز نقد مدعا

بهر آن از پا درافتادم، که از روی کرم

از نگاه التفاتی، بخشیم شاید عصا

پای آزادی مرا فرسود، در بند خودی

جذبه یی دارم طمع، کز من مرا سازی رها

گر مرا دست زبان عذر خواهی کوته است

دامن عفو تو اما، از کرم باشد رسا

بس کن ای واعظ، که گفتن پا زحد بیرون نهاد

پیش اهل جود، خاموشی است عرض مدعا

داری از درگاه شیر حق چو روی تازه یی

رو بسوی قبله حاجات کن روی دعا

تا بود بازوی «حیدر» خانه دین را ستون

تا بود در دست او سر رشته راه خدا

دوستانش را بود آباد، قصر زندگی

گردد از کف رشته عمری عدوی او رها

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴ - وصف بهار و ستایش شاه حیدر نسب ایران، حارس کشور دین شاه سلیمان صفوینوبهار است و در و دشت دگر روح‌فزاست
  2. شمارهٔ ۵ - وصف بهار و ستایش ذات پاک حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی «ص »باد نوروزی دگر پیغام عشرت آورست؟
  3. شمارهٔ ۶ - توصیف زمستان و سردمهریهای دوران و ستایش سرور عالمیان محمد مصطفی «ص » و مولای متقیان امیرالمؤمنین علی «ع »فصل دی شد، آتش سوزی هوا را در سر است
  4. شمارهٔ ۷ - در وصف بهار و ستایش شه سریر امامت حضرت رضا«ع »بهار آمد و، آفاق را سحاب گرفت
  5. شمارهٔ ۸ - نوروزباد نوروزی صلا بر خوان عشرت می‌زند
  6. شمارهٔ ۹ - در بث الشکوی و مرثیت و مدحت حضرت سیدالشهداء امام حسین «ع »قضا بدور جان، از فلک حصار کشید
  7. شمارهٔ ۱۰ - وصف بهار و ستایش خسرو جم قدر کامکار شاه عباس ثانیبر سر ز ابر چتر و، بگلگون گل سوار
  8. شمارهٔ ۱۱ - تجدید مطلعدی رفت و، شد ز بند یخ آزاد روزگار
همه‌ی قصاید ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.