پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

مستزادها

شمارهٔ ۱

ای عکس رخ جان دهد آیینه دل را

چون معجز عیسی!

طوطی شده حیران سخن‌های تو جانا

با آن لب گویا!

تا با قد شمشاد گذشتی سوی گلشن

قمری به فغان شد

نرگس پی نظاره شود دیده سراپا

از بهر تماشا

از شرم جمال تو شده یوسف مصری

در زاویه چاه

سودای تو دارد به سر وامق و عذرا

تنها نه زلیخا!

پیراهن گل در چمن از شوق تو چاک است

از فرقت رویت

خون بسته دل غنچه ز لعل تو همانا

چون باده به مینا!

باد سحر از نکهت زلفت به گلستان

آورد نسیمی

سوسن به زبان طعنه زد آهوی خطا را

زان رفت به صحرا

خضر خط تو داده به ریحان ادب ناز

از قاعده بو

در کشور خوبی نبود لاله‌عذارا

چون تو شه والا!

تا لشکر حسن تو به تاراج ز هر سو

آورد شبیخون

چشم از پی جان بردن و رخ از پی یغما

در ملک دل ما!

طغرل به خیال سر زلف تو اسیر است

رستن نتواند

زنجیر بود هر سر مو پای جنون را

زان زلف مطرا!

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.