پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۱۳۴ - در مدح شاه مسعود

عید فرخ بسرای ملک مشرق و چین

بار خواه آمد و زانو زد و بوسید زمین

به زمین بوس چو فردوس بیاراست سرای

بست آیین به جمال ملک مشرق و چین

بستن آیین بر روی زمین نادر نیست

بر فلک سعد سعود از پی شه بست آئین

شاه مسعود که از بخت سعیدش بی عید

هست هر روزی بر عالمیان عید آئین

شاه ترک و عجم و بحر و بر و سهل و جبل

که جبل سهل کند هیبت او اندر چین

پیش ما عید رسید و خبر عید رسید

از جنابی که فرودینش بود چرخ برین

آیت عالیها سافلها خواند ملک

که شد از لشکر منصور ملک فتح مبین

دشمنانش را ادبار چنان باد چنان

دوستانش را اقبال چنین باد چنین

ای شهنشاه که مرلشکر منصور ترا

ظفر و فتح درآید ز یسار و زیمین

هر که در عهد یمین تو بود چست و درست

نشکند تا یابد دولت ازو عهد و یمین

دهر در عهد غلامی است که در خدمت تو

بستر از اسب نمد سازد و از زین بالین

تا فلک لشگر خصمت شکند شب تا روز

ز ادهم و اشهب خود هیچ نپردازد زین

شاه افریدون فری علم آل تو هست

چون درفش او منصور بهر کشور و کین

چین و مشرق را قوت دهی از نصرت حق

خون فشان داری شمشیر ز شیران عرین

آبتین بود قراخان تو گوئی بگمان

زآبتین بگمان زاد فریدون بیقین

از همه شاهان شایسته و بایسته تری

بکلاه و کمر شاهی و شمشیر و نگین

از تکینان تو خانان بشکوهند و بسهم

شحنه تست بهر جای که خانست و تکین

از ختن تا بیمن خطبه گه شاهی تست

منصرف نبود خوه بیشان خوه بنشین

تا نگردد بسرطاق سر قیصر جفت

روی قیصر بسرطاق است از قسطنطین

طین شاهیت سرشته شد زادم تا حشر

ملک دادند که توئی آدم و آدم از طین

هست از آتش و مستوجب آتش جاوید

هر که سر تافت زفرمانت چو ابلیس لعین

خطبه بر نام تو خاطب را روح افزاید

بر دعای تو بود روح امین را آمین

در دعای تو نباشد عجب ار خاطب را

مدد روح بود از نفس روح الامین

دیده را ماند خاطب بگه خطبه از آنک

هم سیه پوش بود دیده و هم روشن بین

شاد باش ای ملک عالم عادل که ترا

نه عدیل است ز شاهان نه نظیر و نه قرین

ملک عادل دنیا ده و دیندار توئی

برخور از ملک ملک زادان تا یوم الدین

عدل بی میل و محابا تو همی داری راست

ملک را همچو ترازو و پله ها با شاهین

اندر ایام تو نندیشد کاندیشه خطاست

بره از گرگ و ز یوز آهو و کبک از شاهین

سوزنی در ثمین سفت بمدح تو که تا

گردن عید حمایل کند از در ثمین

عید بر تو ملکا فرخ و میمون بادا

وز جمال تو پذیرفته جمال و تزیین

مدد عمر تو باد آنچه فلک را عددی

اندر ایام و لیالی و شهور است و سنین

شاهی ملک جهان باد تو و نسل ترا

خسروی باد درین خانه الی یوم الدین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح تمغاج خانبشهریار جهان داد کردگار جهان
  2. شمارهٔ ۱۳۷ - در مدح ملک تمغاج خانمرا خدای بمدح خدایگان گفتن
  3. شمارهٔ ۱۳۸ - در مدح مسعود بن حسنمبارک است پگه روی پادشا دیدن
  4. شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح ملک نصرة الدین علی بن هارونز عشق نگاری شدم مست و مجنون
  5. شمارهٔ ۱۴۰ - در مدح برهان الدیندارم هوای آنکه پر از در کنم جهان
  6. شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح عثمان اغلای عارض و قد تو از سرو وز مه نشان
  7. شمارهٔ ۱۴۲ - در مدح نصرة الدین حسنایا گرفته سر زلف تو هزار شکن
  8. شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح شجاع الدینعلی است روز مصاف و نبرد و کوشش و کین
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.