پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۷۰

چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاست

همچو اشکم عقده مشکل گشایی برنخاست

زنگ شرکت برنتابد باطن روشندلان

تا سکندر خاک شد آیینه رایی برنخاست

برق تازیهای عمر است اینکه در راه طلب

رهروان را چون نگه آواز پایی برنخاست

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۷۲ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداست
  2. شمارهٔ ۷۳شرح سودای تو از گریه زارم پیداست
  3. شمارهٔ ۷۴نشان زخم که جویی سوار بسیار است
  4. شمارهٔ ۷۵از می تجربه میخانه افلاک پر است
  5. شمارهٔ ۷۶خون دل خوردن به بزمش از شراب آسانتر است
  6. شمارهٔ ۷۷دل داغ در آستین بهتر است
  7. شمارهٔ ۷۸بزم خاموشی است مطرب را نوای دیگر است
  8. شمارهٔ ۷۹پاس ادب یاد تو بسیار ضرور است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.