پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۸

در حقیقت عاشق و معشوق را دل‌ها یکی است

شیشه را از روی نسبت اصل با خارا یکی است

هست شام هجر ما آیینه صبح وصال

نور و ظلمت پیش چشم مردم دانا یکی است

ناوکش چون بر دلی آید ز صد دل خون چکد

عالمی را در گرفتاری ز بس دل‌ها یکی است

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۴۰خسته جور تو با ناله و افغان ننشست
  2. شمارهٔ ۱۴۱دامان فتنه گل به میان سخن شکست
  3. شمارهٔ ۱۴۲دل از خواری ببالد عزتش هست
  4. شمارهٔ ۱۴۳خط یار گرچه سر زد نگه ستمگرش هست
  5. شمارهٔ ۱۴۴به زیان کوش گرت گرمی بازاری هست
  6. شمارهٔ ۱۴۵عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست
  7. شمارهٔ ۱۴۶گل خانه زاد خاک ره انتظار کیست
  8. شمارهٔ ۱۴۷چرایی سرگران تقصیر ما چیست
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.