پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

قطعات

شمارهٔ ۶

واعظی بود بر سر منبر

لب به وعظ و به پند بگشاده

گفت: هر مرد را بود به بهشت

چند حور لطیف، آماده

عورتی پیر از آن میان برخاست

جانش اندر وساوس افتاده

گفت: بهر خدای مولانا

یک سخن گوی، سوده و ساده

هیچ در خلد حور نر باشد

یا بود آن همه چو ما ماده؟

گفت: بنشین، که آنقدر باشد

که نمانی تو نیز ناگاده

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴دلا زین پس چو عنقا عزلتی جوی
  2. شمارهٔ ۵در آن کوش مِن‌بعد شاهی به دهر
همه‌ی قطعات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.