پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۲۸

گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی

ترک خود کن تا تو نیز از زمرهٔ ایشان شوی

رو به دست عشق زنجیر ادب بر پای نه

وآنگه این در زن که اندر حلقهٔ مردان شوی

گر وصال دوست خواهی دوست گردی عاقبت

هرچه اول همتت باشد به آخر آن شوی

مردم بی‌عشق مارند و جهان ویرانه‌ای

دل به عشق آباد کن تا گنج این ویران شوی

عشق سلطان است و بی‌عدلی او شهری خراب

ملک این سلطان شو ار خواهی که آبادان شوی

عشق سلطانی و دنیا داشتن نان جستن است

ای گدای نان‌طلب می‌کوش تا سلطان شوی

بهر تو جای دگر تخت شهی آراسته

تو برآنی تا در این ویرانه‌دِه دهقان شوی

چون چنین اندر شکم دارد ترا این نَفْسِ تو

تا نزایی نوبتی دیگر کجا انسان شوی

تا چو شمع از آتش عشقش نریزی آب چشم

باد باشد حاصلت با خاک اگر یکسان شوی

هستی خود را چو عود از بهر این مجلس بسوز

تا همه دل نور گردی تا همه تن جان شوی

خویشتن را حبس کن در خانهٔ ترک مراد

گر به تن رنجور باشی ور به دل نالان شوی

عاقبت چون یوسف اندر ملک مصر و مصر ملک

عزتی یابی چو روزی چند در زندان شوی

گر ز خار هجر گریی سیف فرغانی چو ابر

از نسیم وصل روزی همچو گل خندان شوی

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۳۰ای صبا با دمِ من کن نفسی همراهی
  2. شمارهٔ ۱۳۱ای زبدهٔ جهان ز جهان نازنین تویی
  3. شمارهٔ ۱۳۲گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.