پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب

بخش ۹ - در رهایی جستن جان گوید از تن

رقص کن پیش دل به چارهٔ خویش

خرقه کن دلق چارپارهٔ خویش

زانکه در بارگاه بی‌بندی

نبود جان و جامه پیوندی

چند باشد به بند نان با تو

دو جوان مرد عقل و جان با تو

چون شه آباد شد شهید آمد

آنگه از عقل و شرع یابی داد

آتش اندر زن از پی دین را

میخ خرپشتهٔ شیاطین را

چار طبع است در سرای رحیل

آلت چار میخ عزرائیل

مرگ‌کش زندگی ز ارکانست

نه سزاوار عالم جانست

رمه راهیست از سرای فنا

خلق را سوی کشت‌زار بقا

چار مرغند چار طبع بدن

بهر دین جمله را بزن گردن

برهم آمیز پر و بال همه

پس نگه کن به کار و حال همه

بر سر چار کوه دین بر نه

بازخوان جمله را به جدّ برجه

پس به ایمان و عقل و صدق و دلیل

زنده کن هرچهار را چو خلیل

جان نپرد به سوی معدن خویش

تا نگردی پیاده از تن خویش

تا نیاید ز حس برون حیوان

ره نیابد به مرتبهٔ انسان

پس چو انسان ز نفس ناطقه رست

روح قدسی به جای آن بنشست

چون برون شد ز جان گوینده

شد به جان فرشتگان زنده

ای ز شهوت شکم زده آهار

خبه از هیضه وز شره ناهار

گر ترا برگ راه مرگ بود

بر دلت قلب مرگ برگ بود

گر ترا هیچ برگ برگستی

ای خوشا کت جهان مرگستی

مالت اینجاست همچو جسم از پوست

زان اجل دشمنی و دنیی دوست

عقبی باقیت نمی‌باید

دنیی فانیت کجا پاید

زر به عقبی ده ار حلال بود

که دل آنجا بود که مال بود

گر به عقبی ترا بُدی زر و سیم

راه عقبی ترا بُدی تسلیم

ور ترا رای مشورت برگست

پیر پخته درین جهان مرگست

پس درین منزل فریب و هوس

مشورت گر کنی برو کن و بس

مرگ را جوی کاندرین منزل

مرگ حقست و زندگی باطل

باطلی را رها کن از پی حق

تا بدانی تو عقبی مطلق

چون ازین دامگاه آهرمن

جان بپرید خاک بر سر تن

تن خود را برای عالم دل

مکن از بهر هیچ، هیچ خجل

می‌چشانش همیشه تلخ و ترش

گر از این مُرد مُرد ورنه بکش

که تن از جان همیشه نور گرفت

جان ز علم و هنر سرور گرفت

آنکه جان را به علم پروردست

نیست او خار بن که پروردست

ادامه‌ی الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب

  1. بخش ۱۱ - اندر مدح خواجهٔ عمید احمدبن مسعود تیشه و وصف حال خانه‌ای گوید که از جهت حکیم سنایی کرده بود و اسباب مهیّا گردانیدهدوستی مخلص اندرین شهرم
  2. بخش ۱۲ - یمدح الشیخ الامام جمال‌الدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذورخلق از این خانه بر حذر باشد
  3. بخش ۱۳ - در قناعت و انزوای خویش گویدای که در زیر طبع گردونی
  4. بخش ۱۴ - فی‌القناعةگوشه‌ای گیر از این جهان مجاز
  5. بخش ۱۵ - حکایتآن شنیدی که بود پنبه‌زنی
  6. بخش ۱۶ - التمثیلاز پی نای و چنگ بوالخداش
  7. بخش ۱۷ - حکایتآن شنیدی که رفت نادانی
  8. بخش ۱۸ - در صفت خلوت و تنهایی گویدسلوتی نیست روح را از کس
همه‌ی الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.